مادری در انتظار گنهکاران

جهنم
 

در پایان سوره مبارکه "قارعه" آیاتی وجود دارد که تامل بر معانی آن، مو بر بدن آدمی راست می کند و لرزه بر اندام وی می‌افکند.

در این آیات می خوانیم: وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُه* فَأُمُّهُ هَاوِیةٌ(قارعه/9-8)

یعنی هر کس که ترازوی اعمالش سبک است، پناهگاهش «هاویه» [= دوزخ‌] می باشد!

شهید آیت اللّه مرتضی مطهری در کتاب گرانسنگ "خدمات متقابل اسلام و ایران، ص 616" در تبیین مفوم واژه "امّ" آیه ای از قرآن به نقل از آیت الله شاه آبادی استاد عرفان حضرت امام (ره) نقل کرده می گوید:

به منزل مرحوم شاه آبادی رفتم. این آیه را معنا می‏كرد: «وَ امّا مَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ فَأُمُّهُ هاوِیَةٌ؛ یعنی كسی كه نامه عملش سبك و بی‏مقدار باشد، پس جایگاه او (مقصد او) در قعر هاویه و جهنّم است». و سرّ این جمله را بیان می‏كرد و می‏فرمود: «اُمّ (مادر) را از آن جهت اُمّ می‏گویند كه مقصدِ بچه است. آیه می‏خواهد بگوید كه اگر فرد گنهكار در جهنّم سقوط می‏كند، جهنّم همان مقصدی است كه در تمام عمر به سویش رفته، اصلاً مقصدش بوده و به این طرف حركت كرده و حالا دارد به «مادر» خود می‏رسد. او فرزندِ همین مادر است و به دامن مادرخود فرود می‏آید.»

البته عده ای دیگر "ام" را به معنی "مفز و هسته شیئ" اخذ کرده اند و عبارت عرب را شاهد مثال آورده اند که به مغز سر می گوید" ام الرأس".

اگر این معنای اخیر را بپذیریم آنگاه تفسیر آیه این می شود که گناهکاران با مغز سر یا فرق سر به پرتگاه جهنم فرو می‌افتند. ولی این احتمال چندان بعید می نماید زیرا در آیه سپس تر می فرماید: وَ مَا أَدْرَاكَ مَا هِیهْ (و تو چه می‌دانی «هاویه» چیست؟!)

"هیه" مشتمل است بر ضمیر "هی" که به کلمه "هاویه" باز می گردد به علاوه حرف زائد هاء وقف، ولی بنا بر تفسیر اخیر، ضمیر در کلمه ماهیه بدون مرجع مى ماند حال آنکه هر ضمیری نیاز به یک عائد و مرجع دارد.

ممکن است گفته شود "هاویه" از ریشه "هوی" به معنی سقوط کردن و فرو افتادن است، و "هاویه" را  نمی توان عبارت از "جهنم" دانست  زیرا آتش سقوط نمی کند بلکه آتشیان سقوط می کنند.

پاسخ این است که توصیف آتش دوزخ به "هاویه" از باب مجاز عقلى است ، همانطور که راضى دانستن عیش در آیه شریفه" فِی عِیشَةٍ رَاضِیةٍ (القارعة/7) از این باب است.

مادری در انتظار گنهکاران

جهنم
 

در پایان سوره مبارکه "قارعه" آیاتی وجود دارد که تامل بر معانی آن، مو بر بدن آدمی راست می کند و لرزه بر اندام وی می‌افکند.

در این آیات می خوانیم: وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُه* فَأُمُّهُ هَاوِیةٌ(قارعه/9-8)

یعنی هر کس که ترازوی اعمالش سبک است، پناهگاهش «هاویه» [= دوزخ‌] می باشد!

شهید آیت اللّه مرتضی مطهری در کتاب گرانسنگ "خدمات متقابل اسلام و ایران، ص 616" در تبیین مفوم واژه "امّ" آیه ای از قرآن به نقل از آیت الله شاه آبادی استاد عرفان حضرت امام (ره) نقل کرده می گوید:

به منزل مرحوم شاه آبادی رفتم. این آیه را معنا می‏كرد: «وَ امّا مَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ فَأُمُّهُ هاوِیَةٌ؛ یعنی كسی كه نامه عملش سبك و بی‏مقدار باشد، پس جایگاه او (مقصد او) در قعر هاویه و جهنّم است». و سرّ این جمله را بیان می‏كرد و می‏فرمود: «اُمّ (مادر) را از آن جهت اُمّ می‏گویند كه مقصدِ بچه است. آیه می‏خواهد بگوید كه اگر فرد گنهكار در جهنّم سقوط می‏كند، جهنّم همان مقصدی است كه در تمام عمر به سویش رفته، اصلاً مقصدش بوده و به این طرف حركت كرده و حالا دارد به «مادر» خود می‏رسد. او فرزندِ همین مادر است و به دامن مادرخود فرود می‏آید.»

البته عده ای دیگر "ام" را به معنی "مفز و هسته شیئ" اخذ کرده اند و عبارت عرب را شاهد مثال آورده اند که به مغز سر می گوید" ام الرأس".

اگر این معنای اخیر را بپذیریم آنگاه تفسیر آیه این می شود که گناهکاران با مغز سر یا فرق سر به پرتگاه جهنم فرو می‌افتند. ولی این احتمال چندان بعید می نماید زیرا در آیه سپس تر می فرماید: وَ مَا أَدْرَاكَ مَا هِیهْ (و تو چه می‌دانی «هاویه» چیست؟!)

"هیه" مشتمل است بر ضمیر "هی" که به کلمه "هاویه" باز می گردد به علاوه حرف زائد هاء وقف، ولی بنا بر تفسیر اخیر، ضمیر در کلمه ماهیه بدون مرجع مى ماند حال آنکه هر ضمیری نیاز به یک عائد و مرجع دارد.

ممکن است گفته شود "هاویه" از ریشه "هوی" به معنی سقوط کردن و فرو افتادن است، و "هاویه" را  نمی توان عبارت از "جهنم" دانست  زیرا آتش سقوط نمی کند بلکه آتشیان سقوط می کنند.

پاسخ این است که توصیف آتش دوزخ به "هاویه" از باب مجاز عقلى است ، همانطور که راضى دانستن عیش در آیه شریفه" فِی عِیشَةٍ رَاضِیةٍ (القارعة/7) از این باب است.

علل فشار قبر

فشار قبر
 
 

اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِكَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ وَ مِنْ ضِیقِ الْقَبْرِ وَ مِنْ ضَغْطَةِ الْقبر

خداوندا از عذاب  و تنگى و فشار قبر بتو پناه میبرم(مكارم الأخلاق، دعا هر صبح و شام)

قطعا برای نجات از هر مصیبتی باید عوامل ایجاد آن مصیبت را کشف کنیم تا با پیشگیری از پدید آمدن آن عوامل راه ابتلاء را سد کنیم. در روایات نبوی آمده است که فشار قبر به دلیل تضییع نعمت هاست. «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله ضَغْطَةُ الْقَبْرِ لِلْمُؤْمِنِ كَفَّارَةٌ لِمَا كَانَ مِنْهُ مِنْ تَضْیِیعِ النِّعَم(أمالی الصدوق،540)؛ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: فشار قبر براى مؤمن كفّاره نعمتهایى است كه تباه كرده است.

همچنین سكونى از امام صادق(علیه السّلام) و او از پدرانش (علیهم السّلام) روایت مى‏كند كه رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) فرمود: تنگى قبر و فشار آن به مؤمن براى آن است كه او نعمت‏ها را ضایع مى‏نمود و این تنگى و فشار قبر كفاره آن عمل محسوب مى‏گردد.

شاید در نگاه اول به نظر هر خواننده ای بیاید که ضایع کردن نعمتها گناهی است که به آسانی می توان آن را ترک نمود به خاطر آنکه تضییع نعمتها را مساوی با اسراف می دانند اما اسراف یکی از مصادیق بارز در دایره تضییع و تباهی نعمتها به حساب می آید. اگر بخواهیم با نگاهی دقیقتر به عمق این مسئله بنگریم خواهیم دید که حتی سیر غذا خوردن، سیر خوابیدن، حتی یک کلمه بیهوده سخن گفتن و امثالهم نیز می تواند مصداقی از تضییع نعمتها باشد.

یک مقدار بیشتر از حدی که بدن به آن نیاز دارد بیشتر استراحت کردن هم،  نمونه ای از تضییع نعمتهاست. فرصتی که خداوند به بشر برای زندگی روی زمین به او داده بسیار عزیز و مغتنم است. باید از لحظه لحظه آن نهایت استفاده را برد. لذا استراحت نیز باید به اندازه ای باشد که بدن نیروی کافی برای فعالیت مجدد را بدست آورد. حتی یک مثقال چربی اضافه که بر بدن روییده باشد(که به همان اندازه نشانه زیاد استفاده کردن مواد غذایی است) هم، داخل در محدوده تباهی نعمتهاست.

به همان اندازه که اولیاء خدا کم هستند، رهایی یافتگان از فشار قبر نیز کم هستند. البته خداوند رعایت خیلی از این چیزها را به دلیل مشقت بر بندگان خود واجب ننموده و در قیامت هم ایشان را به دلیل سیر خوردن و سیر خوابیدن مواخذه نخواهد کرد اما از آنجا که هر چیزی اثر وضعی و طبیعی خودش را دارد، تضییع نعمتها هم اثر خودش  که همان فشار قبر است را دارد که البته بسته به میزان آن کم و زیاد خواهد بود.

برخی هم گفته اند منظور از تضییع نعمتها، بکار بردن نعمتها در غیر از مورد مصرفشان یعنی در راه حرام است. همانطور که در تعاریف شکر گفته اند که «استفاده از نعمت است در همان راهی که خداوند دستور فرموده یا مجازمان کرده است.» به هر حال از آنجا که پرهیز از چنین گناهانی بسیار سخت و مشکل است، فشار قبر هم برای همگان عمومیت دارد و فرار از آن جز برای عده بسیار معدودی چون ائمه معصومین بسیار بعید است. ابو بصیر می گوید: به امام جعفر صادق(علیه السّلام) گفتم: أیفلت من ضغطه القبر احد؟ آیا احدى هست كه از فشار قبر نجات پیدا كند؟ فرمود: نعوذبالله منها، ما أقل من یفلت من ضغطه القبر؛ پناه بخدا مى‏بریم از فشار قبر. چقدر قلیل و اندك هستند آن افرادى كه از فشار قبر نجات پیدا کنند.(بحارالانوار، ج 6، ص260)

اگر بخواهیم پرهیز از تباهی نعمتها را به واقع درک کنیم، باید در زندگی اولیاء بزرگ الهی تامل کنیم. فی المثال آنچه در زندگانی پرخیر و برکت حضرت زهرا(علیهاالسلام) چه در بحث عبادت و چه در بحث زحمات دنیوی و دیگر مسائل می خوانیم و بسیار شگفت زده می شویم، راهنمایی است که به ما نشان دهد پرهیز از تضییع نعمتها چگونه می تواند باشد. الْحَسَنُ الْبَصْرِیُّ مَا كَانَ فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ أَعْبَدَ مِنْ فَاطِمَةَ كَانَتْ تَقُومُ حَتَّى تَوَرَّمَ قَدَمَاهَا، زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(روحانى متن عربى ... ص، 387)       

ابن شهر آشوب  گوید: هیچ كس در بین این امّت عابدتر از حضرت فاطمه(علیهاالسّلام) نبود، او آنقدر براى عبادت خدا بر پا مى‏ایستاد كه پاهایش ورم مى‏كرد.

شیخ صدوق (رحمة الله علیه) روایت كرده كه حضرت على(علیه السّلام) به مردى از بنى سعد فرمود: بگذار تا قصّه‏اى در باره خودم و فاطمه برایت بگویم: فاطمه همسر من در میان خانواده رسول خدا(صلّى الله علیه و آله و سلّم) از محبوبترین افراد بود، او با مشك به قدرى آب مى‏آورد كه اثر آن در سینه‏اش به جاى مانده بود، و به قدرى با آسیاب كار مى‏كرد كه دستهایش پینه بسته بود، و به قدرى خانه را جارو مى‏كرد كه گرد و غبار بر لباسهایش مى‏نشست، و به قدرى در زیر دیگ آتش مى‏افروخت كه لباسهایش سیاه و چركین مى‏شد، و او به سبب این كارها دچار زحمت و رنج شدیدى شده بود.(زندگانى حضرت زهرا علیهاالسلام (روحانى)، ص383)

به همان اندازه که اولیاء خدا کم هستند، رهایی یافتگان از فشار قبر نیز کم هستند. البته خداوند رعایت خیلی از این چیزها را به دلیل مشقت بر بندگان خود واجب ننموده و در قیامت هم ایشان را به دلیل سیر خوردن و سیر خوابیدن مواخذه نخواهد کرد اما از آنجا که هر چیزی اثر وضعی و طبیعی خودش را دارد، تضییع نعمتها هم اثر خودش  که همان فشار قبر است را دارد که البته بسته به میزان آن کم و زیاد خواهد بود. بنابراین کسانی که اهل اسراف و بریز و بپاشهای آنچنانی هستند باید منتظر فشار قبر سختی هم باشند که این همان مسئله ی ساده ی دو دو تا، چهار تاست .

از ابو بصیر نقل شده است كه امام صادق(علیه السلام) فرمود: براى هر چیزى قلبى است و قلب قرآن سوره یاسین است، هر کس هر روز یا هر شب بخواند... ، قبرش تا هر كجا چشم ببیند فراخ و گسترده مى‏گردد، و از فشار قبر در امان مى‏ماند.

امداد رسانی ها

برخی از عوامل نیز موجب کاهش فشار قبر است اینها مثل اقداماتی که بعد از رسیدن بلا و مصیبت برای امداد رسانی موثرند، می توانند در قبر، مومن را از فشار و عذاب حفظ کنند.

1- برخی از سوره های قرآن

قرآن

مثلا هر كس در هر روز جمعه سوره نساء را بخواند از فشار قبر در امان خواهد بود. (ثواب الاعمال و عقاب الاعمال شیخ صدوق، ترجمه انصارى، ص205) 

از ابو بصیر نقل شده است كه امام صادق(علیه السلام) فرمود: براى هر چیزى قلبى است و قلب قرآن سوره یاسین است، هر کس هر روز یا هر شب بخواند... ، قبرش تا هر كجا چشم ببیند فراخ و گسترده مى‏گردد، و از فشار قبر در امان مى‏ماند ... (همان، ص215)

هر كس سوره ن و القلم را در نماز واجب یا مستحب تلاوت كند خداوند متعال او را از تنگدستى حفظ مى‏كند، و هنگامى كه بمیرد به او پناه مى‏دهد (تا در امان باشد) از فشار قبر. (همان)

كسى كه بر تلاوت سوره حم زخرف مداومت كند، خداوند او را از گزند حشرات زمین، و فشار قبر در امان دارد تا هنگامى كه در پیشگاه خداوند بایستد، آنگاه آن سوره مى‏آید و به  دستور خداوند او را وارد بهشت مى‏كند.

 

امداد از طرف بازماندگان 

حذیفة بن یمان مى‏گوید: رسول خدا(صلّى اللَّه علیه و آله) فرمود: «هیچ لحظه‏اى سخت‏تر از شب اول دفن براى میّت نیست، پس با صدقه دادن نسبت به مردگانتان مهربانى كنید؛ و اگر نتوانستید، دو ركعت نماز بخوانید، به این صورت كه در ركعت اوّل یك بار فاتحة الكتاب و یك بار آیة الكرسى و دو بار سوره قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ؛ و در ركعت دوّم یك بار فاتحة الكتاب و ده بار سوره أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ قرائت شود. و نمازگزار بعد از سلام نماز بگوید:

 «اللّهمّ، صلّ على محمّد و آل محمّد، وابعث ثوابهما إلى قبر ذلك المیّت، فلان بن فلان»؛ خداوندا، بر محمّد و آل محمّد درود فرست، و ثواب این دو ركعت نماز را به قبر آن میّت، فلانى پسر فلانى، برسان.

در این صورت، خداوند در همان لحظه، هزار فرشته را به سوى قبر میّت گسیل‏ مى‏دارد كه هر كدام از آنان یك جامه و حلّه  دارد، و تا روزى كه در صور قیامت دمیده مى‏شود تنگى و فشار قبر او را به وسعت مبدّل مى‏كند، و به شماره هر چیز كه آفتاب بر آن مى‏تابد به نمازگزار كار نیك عطا شده، و مقامش چهل درجه بالا برده مى‏شود.» (ادب حضور، ص 167)      

برخی روزها مثل شب جمعه دارای برکات معنوی هستند شاید در این ایام، حوادثی در بین زمین و آسمان اتفاق می افتد که در چیزهایی مثل فشار قبر تاثیر گذار است. بنابراین خداوند با حساب و کتاب خود برخی بندگان مومنش را که می خواهد از فشار قبر مصون نگه دارد در شب جمعه می میراند.        

چهار حج مقبول

منصور بن حازم گوید: از امام صادق (علیه السّلام) پرسیدم پاداش كسى كه چهار بار حج بجا آورده چیست؟ فرمود: اى منصور كسى كه چهار بار حج بجاى آورد هرگز فشار قبر نبیند، و هنگام مرگش خداى تعالى حج‏هاى او را به زیباترین صورتى در برابر او در آورد كه تا روز رستاخیز در میان قبر نماز گزارند و ثواب این نماز او را باشد بدان كه یك نماز از این نمازها با هزار ركعت از نماز آدمیان برابر است. (الحدیت، روایات تربیتى، ج ‏3، فشار قبر، ص 123)

 

مُردن در شب جمعه

مرده

برخی روزها مثل شب جمعه دارای برکات معنوی هستند شاید در این ایام، حوادثی در بین زمین و آسمان اتفاق می افتد که در چیزهایی مثل فشار قبر تاثیر گذار است. بنابراین خداوند با حساب و کتاب خود برخی بندگان مومنش را که می خواهد از فشار قبر مصون نگه دارد در شب جمعه می میراند.

از ابان بن تغلب نقل شده است كه امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر كس در فاصله میان ظهر روز پنجشنبه تا ظهر روز جمعه از دنیا برود، خداوند او را از فشار قبر ایمن مى‏دارد.(ثواب الاعمال، ترجمه انصارى، ص 375)

بعضی چیزها نیز فشار قبر را زیاد می کند؛ بد اخلاقی، مخصوصا با خانواده مهمترین آنهاست. اعمال صالح دیگر حتی اگر یاری پیامبر باشد نمی تواند اثر بداخلاقی را از بین ببرد.

به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خبر رسید كه سعد بن معاذ مرده، آن حضرت با اصحاب خود آمدند و دستور دادند سعد را غسل دهند و خود بر در ایستاد و چون حنوط و كفنش كردند و تابوتش برداشتند رسول خدا بى‏كفش و رداء او را تشییع كرد و گاهى سمت راست تابوتش را می گرفت و گاهى سمت چپ آن را ، وقتی به مزارش رسیدند، خود میان قبر او رفت و لحدش را درست كرد و خشت بر او چیده، می فرمود سنگ و گل بدهید، میان خشتها را گل می زد و چون تمام شد، خاك بر او ریخت و قبرش را ساخت ... چون از کار قبرش فارغ شدند مادر سعد برخاست و گفت: اى سعد بر تو گوارا باد بهشت.

رسول خدا فرمود: اى مادر سعد آرام باش. زیرا سعد گرفتار فشار قبر شد. گویند رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برگشت و مردم برگشتند و به آن حضرت گفتند یا رسول اللَّه ما دیدیم با سعد آن كردى كه با احدى نكردى تو بى‏رداء و كفش دنباله جنازه‏اش رفتى.

پیامبر اکرم فرمود: فرشته‏ها بى‏ردا و پاى برهنه دنبال او بودند و من به آنها تاسى كردم، گفتند راست و چپ تابوتش را گرفتى؟ فرمود دستم بدست جبرئیل بود و هر جا را می گرفت، می گرفتم. گفتند تو دستور غسلش را دادى و بر او نماز خواندى و او را بدست خود در گور نهادى و باز هم فرمودى كه سعد فشار قبر دارد؟ فرمود آرى او با خاندان خود بداخلاقى می كرد. (امالى شیخ صدوق، ترجمه كمره‏اى، متن، ص 385)

                                                                                     

چرا مسلمانان روزه می گیرند؟  

چرا مسلمانان روزه می گیرند؟ 

.: پاسخ:
1)- روزه اختصاص به دین مبین اسلام نداشته بلکه برای همه ادیان الهی این عبادت تشریع شده است، البته اختلافاتی در نحوه انجام آن بین ادیان وجود دارد ولی اصل حکم برای همه انسانها ثابت است، قرآن کریم می‌فرماید:
"یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ"[1]
«ای افرادی که ایمان آورده‏اید! روزه بر شما نوشته شده، همان‏گونه که بر کسانی که قبل از شما بودند نوشته شد؛ تا پرهیزکار شوید.»
لذا فقط مسلمانان روزه نمی‌گیرند. باز قرآن کریم از قول حضرت مریم (ع) نقل می‌کند که:
"فَکُلی وَ اشْرَبی وَ قَرّی عَیْنًا فَإِمّا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدًا فَقُولی إِنّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْمًا فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنْسِیًّا"[2]
)از این غذای لذیذ) بخور؛ و (از آن آب گوارا) بنوش؛ و چشمت را (به این مولود جدید) روشن دار! و هرگاه کسی از انسان ها را دیدی، (با اشاره) بگو: من برای خداوند رحمان روزه‏ای نذر کرده‏ام؛ بنابراین امروز با هیچ انسانی هیچ سخن نمی‏گویم! (و بدان که این نوزاد، خودش از تو دفاع خواهد کرد!(«

2)- آنچه از نظر عقل در آن شک و تردید نیست این است که خداوند متعال آگاه به مصالح و مفاسد همه چیز است و عقل حکم می‌کند که خداوند می‌داند چه چیزهایی به نفع انسان و چه چیزهایی به ضرر انسان است. لذا به آنچه که برای انسان نفع دارد امر کرده و از آنچه ضرر دارد نهی نموده است. بنابر این به حکم عقل می‌فهمیم که روزه قطعاً برای انسان منفعت دارد.

3)- گر چه دسترسی به علل و فلسفه همه احکام برای بشر ممکن نیست ولی بعضی از علل احکام در آیات و روایات به آن تصریح شده که از جمله علت حرمت شراب را می‌توان نام برد.
و پاره‌ای از احکام اگر چه به علت واقعی آن اشاره نشده ولی در روایات، مواردی به عنوان حکمت وجوب حکم (از جمله وجود روزه) بیان گردیده که به مواردی اشاره می شود:
الف: روزه برای تثبیت اخلاص است.
ب: تشنگی و گرسنی انسان در حال روزه سبب می‌شود که به یاد فقرا و بیچارگان باشد.
ج: تشنگی و گرسنی انسان در حال روزه سبب می‌شود که به یاد تشنگی و گرسنگی قیامت باشد.
د: روزه عامل تقویت اراده است.
ه: روزه سبب تسلط انسان بر شهوت و هوای نفس است.
و: روزه سبب می‌شود که در ساعاتی از روز، فقیر و ثروتمند یکسان شوند (هر دو گرسنه) و ثروتمند کمی رنج و تعب فقرا را درک کند.
ی: روزه سبب سلامت جسم است.
م: معده انسان خانه تمام دردهاست و روزه بالاترین داروهاست
ن: جدا از سفارشات معصومین (ع) علم جدید و نظریه پزشکان امروزه بر این نکته تأکید دارد که روزه برای سلامتی و شادابی جسم و روح انسان بسیار مفید است.

---------------------------
1. سوره بقره، آیه 183.
2. سوره مریم، آیه 26.

یک نکته مهم

واقعيت بعثت از نگاه اهل بيت (ع)

واقعيت‏بعثت از ديدگاه شيعه
ماجراى بعثت‏ بدان گونه كه قبلا گذشت موضوعى نبود كه يك فرد مسلمان معتقد به آن باشد، و پى‏برد كه خاتم انبيا چگونه به مقام عالى پيغمبرى رسيده است. ما پس از بررسى‏هاى لازم از مجموع نقل‏ها به اين نتيجه رسيده‏ايم كه آنچه در منابع شيعه و احاديث‏خاندان نبوت رسيده است، واقعيت‏بعثت را چنان روشن مى‏سازد كه هيچ يك از اشكالات گذشته مورد پيدا نمى‏كند.
از جمله احاديثى كه بازگو كننده حقيقت‏بعثت است و آغاز وحى را به خوبى روشن مى‏سازد، روايتى است كه ذيلا از لحاظ خوانندگان مى‏گذرد:
پيشواى دهم ما حضرت امام هادى (عليه السلام) مى‏فرمايد: «هنگامى كه محمد (صلى الله عليه و آله) ترك تجارت شام گفت و آنچه خدا از آن راه به وى بخشيده بودبه مستمندان بخشيد، هر روز به كوه حراء مى‏رفت و از فراز آن به آثار رحمت پروردگار مى‏نگريست، و شگفتى‏هاى رحمت و بدايع حكمت الهى را مورد مطالعه قرار مى‏داد.
به اطراف آسمان‏ها نظر مى‏دوخت، و كرانه‏هاى زمين و درياها ، دره‏ها ، دشت‏ها و بيابان‏ها را از نظر مى‏گذرانيد، و از مشاهده آن همه آثار قدرت و رحمت الهى، درس عبرت مى‏آموخت.
آنچه خداوند به وسيله جبرئيل در آغاز وحى و اولين لحظه پيغمبرى خاتم انبيا (صلى الله عليه و آله) ازآن حضرت خواسته بود بهزبان آورد و قرائت كند فقط گفتن «بسم الله الرحمن الرحيم‏» بود! بقيه آيات همان طور كه پيك وحى مي خواند مانند موارد بعدي دردم در سينه مقدس آن حضرت نقش مى‏بست و ديگر نيازى به تكرار پيغمبر نداشت تا از حفظ كند. اين بود واقعيت‏بعثت از زبان ائمه اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام)، و توضيح ما به طور اجمال.
ازآنچه مى‏ديد، به ياد عظمت‏خداى آفريننده مى‏افتاد. آن گاه با روشن بينى خاصى به عبادت خداوند اشتغال مى‏وزيد. چون به سن چهل سالگى رسيد خداوند نظر به قلب وى نمود، دل او را بهترين و روشنترين و نرمترين دلها يافت.
در آن لحظه خداوند فرمان داد درهاى آسمان‏ها گشوده گردد. محمد (صلى الله عليه و آله) از آنجا به آسمان‏ها مى‏نگريست، سپس خدا به فرشتگان امر كرد فرود آيند، و آنها نيز فرود آمدند، و محمد (صلى الله عليه و آله) آنها را مى‏ديد. خداوند رحمت و توجه مخصوص خود را از اعماق آسمان‏ها به سر محمد (صلى الله عليه و آله) و چهره او معطوف داشت.
در آن لحظه محمد (صلى الله عليه و آله) به جبرئيل كه در هاله‏اى از نور قرار داشت نظر دوخت. جبرئيل به سوى او آمد و بازوى او را گرفت و سخت تكان داد و گفت: اى محمد! بخوان. گفت چه بخوانم؟ «ما اقرا»؟
جبرئيل گفت: «نام خدايت را بخوان كه جهان و جهانيان را آفريد. خدائى كه انسان را از ماده پست آفريد (نطفه). بخوان كه خدايت‏بزرگ است. خدائى كه با قلم دانش آموخت و به انسان چيزهائى ياد داد كه نمى‏دانست‏». پيك وحى، رسالت‏ خود را به انجام رسانيد، و به آسمان‏ها بالا رفت. محمد (صلى الله عليه و آله) نيز از كوه فرود آمد. از مشاهده عظمت و جلال خداوند و آنچه به وسيله وحى ديده بود كه از شكوه و عظمت ذات حق حكايت مى‏كرد،بى‏هوش شد، و دچار تب گرديد.
از اين كه مبادا قريش و مردم مكه نبوت او را تكذيب كنند، و به جنون و تماس با شيطان نسبت دهند، نخست هراسان بود. او ازروز نخست‏خردمندترين بندگان خدا و بزرگترين آنها بود. هيچ چيز مانند شيطان و كارهاى ديوانگان و گفتار آنان را زشت نمى‏دانست.
در اين وقت‏خداوند اراده كرد به وى نيروى بيشترى عطا كند، و به دلش قدرت بخشد. بدين منظور كوه‏ها و صخره‏ها و سنگلاخها رار براى او به سخن در آورد. به طورى كه به هر كدام مى‏رسيد، به وي اداى احترام مى‏كردند. و مى‏گفت: السلام عليك يا حبيب الله! السلام عليك يا ولى الله! السلام عليك يا رسول الله! اى حبيب خدا مژده باد كه خداوند تو را از همه مخلوقات خود، آنها كه پيش از تو بوده‏اند، و آنها كه بعدها مى‏آيند برتر و زيباتر و پرشكوه‏تر و گرامى‏تر گردانيده است.
از اين كه مبادا قريش تو را به جنون نسبت دهند، هراسى به دل راه مده. زيرا بزرگ كسى است كه خداوند جهان به وى بزرگى بخشد، و گرامى بدارد! بنابراين از تكذيب قريش و سركشان عرب ناراحت مباش كه عنقريب خدايت تو را به عالى‏ترين مقام خواهد رسانيد، و بالاترين درجه را به تو خواهد داد.
پس از آن نيز پيروانت‏به وسيله جانشين تو على بن ابيطالب (عليه السلام) ازنعمت وصول به دين حق برخوردار خواهند شد، و شادمان مى‏گردند. دانش‏هاى تو به وسيله دروازه شهر حكمت و دانشت على بن ابيطالب در ميان بندگان و شهرها و كشورها منتشر مى‏گردد.
به زودى ديدگانت‏به وجود دخترت فاطمه (سلام الله عليها) روشن مى‏شود، و از وى و همسرش على، حسن و حسين كه سروران بهشتيان خواهند بود، پديد مى‏آيند.
عنقريب دين تو در نقاط مختلف جهان گشترش مى‏يابد. دوستان تو و برادرت على پاداش بزرگى خواهند يافت. لواى حمد را به دست تو مى‏دهيم، و تو آن را به برادرت على مى‏سپارى. پرچمى كه در سراى ديگر همه پيغمبران و صديقان و شهيدان در زير آن گرد مى‏آيند، و على تا درون بهشت پرنعمت فرمانده آنها خواهد بود.
من در پيش خود گفتم: «خدايا! اين على بن ابيطالب كه او را به من وعده مى‏دهى كيست؟ آيا او پسر عم من است؟ ندا رسيد اى محمد! آرى، اين على بن ابيطالب برگزيده من است كه به وسيله او اين دين را پايدار مى‏گردانم، و بعد از تو برهمه پيروانت‏برترى خواهد داشت. (1)
در اين حديث همه چيز راجع به آغاز كار پيغمبر گفته شده است. جاى تعجب است كه مفسران اسلامى به خصوص مفسران شيعه از اين حديث‏ شريف و نقل آن درتفسير سوره اقرا غافل مانده‏اند، با اينكه نكات جالب و تازه‏اى از تاريخ حيات پيغمبر را بازگو مى‏كند، كه مى بايد مسلمانان از آن آگاه گردند.
ملاحظه مى‏كنيد كه پيغمبر بدون هيچ گونه تشريفات مادى يا اشكالاتى كه در احاديث اهل تسنن بود، به مقام عالى پيغمبرى رسيد. با قدم‏هائى شمرده و ديدى وسيع و قدرتى خارق العاده به خانه بازگشت.
همين كه وارد خانه شد پرتوى از نور و بوئى خوش فضاى خانه را فرا گرفت. خديجه پرسيد اين چه نورى است؟ پيغمبر فرمود: اين نور نبوت است. اى خديجه! بگو لا اله الا الله و محمد رسول الله. سپس پيغمبر ماجراى بعثت را چنانكه اتفاق افتاده بود براى خديجه شرح داد و افزود كه جبرئيل به من گفت: «از اين لحظه تو پيغمبر خدائى‏».
خديجه كه از سالها پيش هاله‏اى از نور نبوت درسيما درخشان همسر محبوب خود ديده و از كردار و رفتار و گفتار او هزاران راز نهفته و شادى بخش خوانده بود گفت: به خدا دير زمانى است كه من در انتظار چنين روزى به سر برده‏ام، و اميدوار بودم كه روزى تو رهبر خلق و پيغمبر اين مردم شوى. (2)
بدين گونه محمد بن عبدالله برازنده‏ترين مردم قريش كه سوابق درخشان او نزد عموم طبقات روشن و از لحاظ ملكات فاضله و سجاياى اخلاقى و خصال روحى شهره شهر بود، برفراز كوه حراء از جانب خداوند يكتا به مقام عالى نبوت و رهبرى خلق برگزيده شد، و خاتم انبيا گرديد.

نظر ما پيرامون بعثت پيغمبر (ص)
نكته اساسى كه قرآن در نزول وحى به پيغمبر بازگو مى‏كند، و متاسفانه كسى توجه نكرده است،اين است كه همه مفسران اسلامى نوشته‏اند، و در تمام احاديث نيز هست كه در روز بعثت فقط پنج آيه آغاز سوره «اقرا» بر پيغمبر نازل شد.
اين پنج آيه از «اقرا باسم ربك الذى خلق‏» آغاز مى‏گردد. و به «مالم يعلم‏» ختم مى‏شود. هيچ كس نگفته است «بسم الله‏» اين سوره كى نازل شده؟ و آيا نخستين سوره قرآن بسم الله داشته است‏يا نه؟ اگر داشته است چرا نگفته‏اند، و اگر نداشته است آيا بعدها آمده است، يا طور ديگر بوده؟ همگى سؤالاتى است كه پاسخى براى آن نمى‏بينيم.
ما پس از تحقيقات زياد به اين نتيجه رسيده‏ايم كه جبرئيل از پيغمبر خواست آيه «بسم الله الرحمن الرحيم‏» را كه در آغاز سوره بود، به زبان آورد. «اقرا باسم ربك‏» نيز به همين معنا است. باء «بسم‏» هم به گفته بعضى از مفسرين زائده است‏يعنى معنا ندارد و فقط براى زينت در كلام است. درحقيقت جبرئيل پس از قرائت «بسم الله الرحمن الرحيم‏» از آن حضرت خواست كه نام خدا يعنى بسم الله الرحمن الرحيم را قرائت كند. و آنرا به زبان آورد. ولى چون پيغمبر درآغازكارو اولين برخورد با پيك وحى نمى‏دانست نحوه قرائت نام خدا كه جبرئيل از وى مى‏خواست چگونه است، پرسيد:
ما اقرا؟ يعنى; چه بخوانم، و نام خدا كه بايد قرائت كنم چيست و تركيب آن چگونه است؟ جبرئيل بار ديگر تكرار كرد و گفت:«بسم الله الرحمن الرحيم - اقرا بسم ربك الذي خلق -» يعنى نام خدايت را قرائت كن و بگو بسم الله الرحمن الرحيم.
در اين مورد چند حديث معتبر و بسيار جالب در چند منبع مهم اسلامى و شيعه هست كه از هر نظر جالب مى‏باشد. ولى جاى كمال تاسف است كه چرا مفسران ما اين دو حديث را در تفسير سوره «اقرا» نياورده‏اند. حديث اول دركتاب «كافى‏» باب (فضل قرآن) است كه امام صادق (عليه السلام) مى‏فرمايد: «نخستين چيزى كه بر پيغمبر نازل شد بسم الله الرحمن الرحيم - اقرا بسم ربك بود»!

در اين حديث همه چيز راجع به آغاز كار پيغمبر گفته شده است. جاى تعجب است كه مفسران اسلامى به خصوص مفسران شيعه از اين حديث‏ شريف و نقل آن درتفسير سوره اقرا غافل مانده‏اند، با اينكه نكات جالب و تازه‏اى از تاريخ حيات پيغمبر را بازگو مى‏كند، كه مى بايد مسلمانان از آن آگاه گردند.
حديث دوم در «عيون اخبارالرضا» شيخ صدوق از امام هشتم حضرت رضا (عليه السلام) روايت مى‏كند كه فرمود: «اولين بار كه جبرئيل بر پيغمبر (صلى الله عليه و آله) نازل شد گفت: «اعوذ بالله من الشيطان الرجيم - بسم الله الرحمن الرحيم - اقرا بسم ربك الذى خلق ...»
حديث‏سوم در «محاسن برقى‏» ج 1 ص 41 ازصفوان جمال روايت مى‏كند كه گفت‏حضرت صادق (عليه السلام) قرمود: هيچ كتابى ازآسمان نازل نشد مگر اينكه در آغاز آن «بسم الله الرحمن الرحيم‏» بود. (3)
با توجه به اين سه حديث ارزنده و گويا، مى‏گوييم كه پيك وحى الهى سوره اقرا را به عكس آنچه مشهور است نخست هنگام بعثت‏باشش آيه آورد: آيه اول همان «بسم الله الرحمن الرحيم‏» بود. و از پيغمبر خواسته بود همان آيه اول يعنى; «بسم الله الرحمن الرحيم‏» را قرائت كند، يعنى قبل از هر چيز «بسم الله‏» بگويد و سرآغاز كارنبوت خود را با نام خدا آن هم بدان گونه كه خدا خواسته بود، هماهنگ سازد.
پس «اقرا بسم ربك‏» يعنى; نام خدايت را بخوان. مطابق نقل على بن ابراهيم قمى در تفسيرش، پيغمبر پرسيد چه بخوانم؟ جبرئيل مجددا گفت: «بسم الله الرحمن الرحيم - اقرا بسم ربك الذى خلق‏». يعنى نام خدا را كه مامور هستى بخوانى، همين «بسم الله الرحمن الرحيم‏» است، و پيغمبر بار دوم «بسم الله‏» را براى نخستين بار خواند و با آن آشنا شد. همان كه خود پيغمبر بعدها به ما دستورداده است كه هيچ كارى را آغاز نكنيد مگر اين كه اول بگوييد: «بسم الله الرحمن الرحيم‏».
آرى، هنگامى كه حقايق اسلامى را برگزيدگان الهى بيان كنند، چنين خواهد بود، كه مردم بى‏خبر را با آنچه واقعيت دارد آشنا مى‏سازند.
به عبارت روشن‏تر آنچه خداوند به وسيله جبرئيل در آغاز وحى و اولين لحظه پيغمبرى خاتم انبيا (صلى الله عليه و آله) ازآن حضرت خواسته بود بهزبان آورد و قرائت كند فقط گفتن «بسم الله الرحمن الرحيم‏» بود! بقيه آيات همان طور كه پيك وحى مي خواند مانند موارد بعدي دردم در سينه مقدس آن حضرت نقش مى‏بست و ديگر نيازى به تكرار پيغمبر نداشت تا از حفظ كند. اين بود واقعيت‏بعثت از زبان ائمه اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام)، و توضيح ما به طور اجمال.

پى‏نوشت ها:
1- «بحار الانوار» علامه مجلسى - ج 18 ص 205 و ج 17 ص 309 چاپ جديد.
2- مناقب ابن شهر اشوب ج 1 ص 36
3- مفاخر اسلام - تاليف نويسنده - ج 1 ص 368

منبع:
تاريخ اسلام على دوانى

آل یاسین 1

توصيه هاي امام زمان (عج)

داعيان دروغين: بايد بدانند كه حق با ما ونزد ماست، جز ما كسي اين سخن را بر زبان نمي راند، مگر دروغگوي تهمت زن و غير از ما احدي اين ادعا را نمي كند مگر آنكه گمراه و گمراه كننده است (1)
منكر امام زمان: بين خداي عز و جل و هيچ كس خويشاوندي نيست . هر كس مرا انكار كند از من نيست و راه او راه پسر نوح است(2)
زمان ظهور: اما وقت ظهور ما موكول و منوط به اراده خداوند است و هر كس براي آن وقت تعيين كند دروغ گفته است (3)

پي نوشت :
1-بحار، ج 53،ص 192/كمال الدين و تمام النعمه،ص 511/2-الغيبت طوسي،ص176/3-بحار، ج 53،ص111

سوال مهم - جواب مهم

امامان و چندهمسري
 

سوال:
چرا امامان معصوم ما چند همسر اختیار می کردند؟
 

پاسخ:
هدف از ازدواج در اسلام:
1.آرامش روحی : در آ یۀ 21 سورۀ روم آ رامش یافتن را دلیل ازدواج می داند.
2. اشباع غریزه جنسی؛ یعنی انسان که به مرحله بلوغ جنسی رسید، غریزه جنسی در او تقویت می شود که برای کنترل آن باید چاره اندیشی کند. ازدواج بهترین را ه برای کنترل غریزۀ جنسی است.
3. حفظ بقاء نسل و توسعه آن؛ یعنی در غالب ازدواج صاحب فرزند شوند و به این وسیله نسل خود و در نتیجه نسل بشریت را حفظ کنند.


اهمیت ازدواج در اسلام:
اگر چه ازدواج در اسلام واجب نیست اما بسیار بر آن تأکید شده است روایات متعددی در اهمیت ازدواج از پیامبر اکرم (ص) و ائمه معصومین (ع) رسیده است.
امام باقر (ع) از قول پیامبر (ص) نقل می کند که فرمود: در اسلام هیچ بنایی پیش خداوند محبوب تر از ازدواج نیست.[2]
در روایت دیگری امام علی (ع) می فرماید: ازدواج کنید که ازدواج سنت رسول خدا است هر کسی دوست دارد که پیرو رسول خدا (ص) باشد باید به سنت او عمل کند[3].
مسأله ازدواج در اسلام آن قدر مورد توجه و اهمیت قرار داده شده است که انجام آن در بعضی از روایات مساوی با احراز نیمی از دین است؛ یعنی با ازدواج ، شخص نیمی از دین خود را تحصیل کرده است، [4] یعنی شخصیت مؤمن با ازدواج به مرحله ای می رسد که با ازدواج نیمی از دین خود را حفظ می کند. در روایات آمده است که دو رکعت نماز انسان متأهل برتر از هفتاد رکعت نماز شخض مجرد است.[5]


امامان (ع) و ازدواج:
اهداف ازدواج امامان معصوم (ع) چیزی جز همان اهداف ازدواج در اسلام نیست. بله! این اهداف، بدون تعدد همسران هم احراز می شود، پس بنابراین هدف از تعدد ازدواجِ امامان چیست؟
برای پاسخ به این سؤال باید در نظر داشت که اولاً: چند همسر داشتن چه اشکال عقلایی یا شرعی دارد؟
ثانیاً: آیا عرف مردم آن زمان چنین چیزی را ناپسند می دانسته؟ یا به خاطر اموری همچون کثرت تعداد زنان نسبت به مردان و ... امری رایج بوده است ؟
ثالثاً: غیر از این امور، آیا دلیل دیگری برای تعدد ازدواج امامان وجود دارد؟
تعدد ازدواج نه تنها هیچ اشکال شرعی و عقلی ندارد؛ یعنی هیچ شخص متدین و عاقلی، شخصی را صرفا به خاطر چند همسری ملامت نمی کند.
بله! اسلام برای چند همسر داشتن ضوابطی در نظر گرفته است که مهم ترین آن رفتار نیک و عادلانه با همسران است.
قرآن کریم می فرماید: "اگر می ترسید که نتوانید بین زنان عدالت برقرار کنید؛ تنها یک زن اختیار کنید".[6]
همان طور که می بینید، نفرموده است اگر یقین دارید بلکه فرموده است: حتی اگر ترس از عدم برقراری عدالت دارید باز هم یک زن اختیار کنید.
از طرفی چند همسر داشتن درآن زمان امر طبیعی بوده است؛ مردان زیادی چند همسر داشتند، به خصوص مردانی که تمکن مالی بیشتر داشتند و می توانستند نفقه زنان را به خوبی پرداخت کنند.
غیر از این دو وجه، ازدیاد نسل مسلمانان خصوصا نسل پیامبر اکرم و حضرت فاطمه (س) و تربیت نسلی پاک و تأ ثیر گذار در آیندۀ جهان اسلام می تواند یکی از دلایل ازدواج های متعدد امامان معصوم (ع) باشد. زیاد شدن انسان های مؤمن از تأکیدات اسلام است. پیامبر اکرم (ص) می فرماید: «چرا مؤمن ازدواج نمی کند تا فرزندانی به دنیا آورد که دنیا را از ذکر «لا اله الاّ الله» سنگین کنند».[7]
از آن جایی که به خاطر وضعیت شغلی مردان معمولا این مردها هستند که در معرض مرگ و میر قرار دارند در نتیجه تعداد مردهایی که زن هایشان را از دست دادند بسیار کمتر از زن هایی هستند که شوهرهایشان را از دست دادند و غالبا افراد غیر متأهل و پسر به ندرت به سراغ زنان بیوه می روند و بسیاری از این زن ها جوان هستند و منبع درآمد مشروع برای گذراندن آبرومندانۀ زندگیشان را ندارند. از طرف دیگر می دانیم که یکی از عوامل مهم و مؤثر مفاسد در اجتماع وجود زنان بی سرپرست، بی پناه و نیازمند در جامعه است که اگر بشود مردان مؤمن و متمکنی تحت عنوان ازدواج این زنان را تحت تکفل و سرپرستی خویش قرار دهند طبیعتا نه تنها مرتکب اشتباهی نشدند، بلکه خدمت بزرگی به جامعۀ انسانی نموده اند.
تعجب این جا است امروزه عده ای تحت عنوان حمایت از زنان در پی تدوین قوانینی برای منع از تعدد زوجات هستند[8] که این شاید حمایت از همسر اول باشد، ولی به طور یقین ظلم و خیانت به آن دسته از زنانی است که همسرانشان را از دست دادند که به خاطر منع قانونی یا قبح عرفی قادر به انجام این کار نیستند.
خداوند در قرآن می فرماید: "وَ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلا تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ يَنْكِحْنَ أَزْواجَهُنَّ إِذا تَراضَوْا بَيْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ".
در تفسیر این آیۀ شریفه دو احتمال وجود دارد که طبق یک تفسیر می فرماید: هنگامى كه زنى را طلاق داديد مزاحم ازدواج مجدد او با شوهران ديگر نشويد؛ زيرا بعضى از افراد لجوج هم در گذشته و هم امروز بعد از طلاق دادن زن، نسبت به ازدواج او با همسر ديگرى حساسيت به خرج مى‏دهند كه چيزى جز يك انديشه جاهلى نيست.[9] ‏


-----------------------------------
[2] عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج 20، ص 13، نشر آل البیت (ع).
[3] همان، ص 15.
[4] همان، ص 17. پیامبر اکرم (ص) می فرماید: «هر کسی ازدواج کند نمی از دین خود را تحصیل کرده است».
[5] وسائل‏الشيعة، ج 20، ص 20، وَ فِي الْخِصَالِ قَالَ قَالَ ع رَكْعَتَانِ يُصَلِّيهِمَا الْمُتَزَوِّجُ أَفْضَلُ مِنْ سَبْعِينَ رَكْعَةً يُصَلِّيهَا غَيْرُ مُتَزَوِّجٍ.
[6] نساء، 3.
[7] وسائل الشیعه، ص 14.
[8] متأسفانه در بعضی از موارد موفق هم هستند.
[9] مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، ج ‏2، ص 183‏، ناشر، دار الكتب الإسلامية، تهران، 1374 ش‏، چاپ اول.

سوال مهم - جواب مهم 1

رجعت چيست؟؟


 

سوال:
رجعت چيست؟ و چه کسانی را شامل می شود؟ و در چه زمانی به وقوع می پيوندد؟
 

پاسخ:
رجعت، در لغت به معنای بازگشتن، و برگشتن می باشد.[1] و در اصطلاح به این معناست که عده ای از افراد (مومنین خالص و مشرکین محض) پس از مردن و قبل از بر پایی قیامت دوباره به این دنیا بر می گردند.
اعتقاد به رجعت، از جمله معتقدات مذهب اهل البیت است و مستند به آیات و روایات متعدد می باشد.


وقوع رجعت در آیات و روایات
الف) آیات:
ازتدبر در آیات قرآن می توان نتیجه گرفت که قرآن کریم به دو گونه به مسأله رجعت اشاره نموده است:
الف) آیاتی که به وقوع رجعت در آینده اشاره دارد مانند، آیه شریفه 82 از سوره نمل که خداوند در این آیه می فرماید: « (به خاطر آور) روزى را كه ما از هر امّتى، گروهى را از كسانى كه آيات ما را تكذيب مى‏كردند محشور مى‏كنيم؛ و آنها را نگه مى‏داريم تا به يكديگر ملحق شوند!». بسيارى از بزرگان اين آيه را اشاره به مسأله رجعت و بازگشت گروهى از بدكاران و نيكوكاران به همين دنيا در آستانه رستاخيز مى‏دانند ، چرا كه اگر اشاره به خود رستاخيز و قيامت باشد ، تعبير به من كل امة فوجا ( از هر جمعيتى ، گروهى ) صحيح نيست ، زيرا در قيامت ، همه محشور مى‏شوند ، چنان كه قرآن در آيه 47 سوره كهف مى‏گويد: « ما آنها را محشور مى‏كنيم و احدى را ترك نخواهم گفت ».

ب) آیاتی که به وقوع حوادثی در امت هاى پيشين اشاره مي فرمايد که در واقع نوعی رجعت محسوب می شود، مانند این آیات:

1 – آیه 259 سوره بقره. در باره ی پيامبرى است كه از كنار يك آبادى عبور كرد در حالى كه ديوارهاى آن فرو ريخته بود و اجساد و استخوانهاى اهل آن در هر سو پراكنده شده بود، و از خود پرسيد چگونه خداوند اين ها را پس از مرگ زنده مى‏كند ، اما خدا او را يكصد سال ميراند و سپس زنده كرد و به او گفت چقدر درنگ كردى ؟ عرض كرد يك روز يا قسمتى از آن ، فرمود نه بلكه يكصد سال بر تو گذشت [2] اين پيامبر ، عزير باشد يا پيامبر ديگرى تفاوت نمى‏كند ، مهم صراحت قرآن در زندگى پس از مرگ است در همين دنيا.[3]

2 - آيه 243 سوره بقره. سخن از جمعيت ديگرى به ميان مى‏آورد كه از ترس مرگ ( و طبق گفته مفسران به بهانه بيمارى طاعون از شركت در ميدان جهاد خوددارى كردند و ) از خانه‏هاى خود بيرون رفتند خداوند فرمان مرگ به آنها داد و سپس آنها را زنده كرد [4]

3 - آيه 55 و 56 سوره بقره. در باره بنى اسرائيل مى‏خوانيم كه گروهى از آنها بعد از تقاضاى مشاهده خداوند گرفتار صاعقه مرگبارى شدند و مردند ، سپس خداوند آنها را به زندگى بازگرداند تا شكر نعمت او را بجا آورند.[5]

4 - آيه 110 سوره مائده ضمن بر شمردن معجزات عيسى (عليه‏السلام) مى‏فرماید: «تو مردگان را به فرمان من زنده مى‏كردى»[6] اين تعبير نشان مى‏دهد كه مسيح (عليه‏السلام) از اين معجزه خود ( احياى موتى ) استفاده كرد، بلكه تعبير به فعل مضارع ( تخرج ) دليل بر تكرار آن است و اين خود يك نوع رجعت براى بعضى محسوب مى‏شود.

5 : آيه 73 سوره بقره در مورد كشته‏اى كه در بنى اسرائيل براى پيدا كردن قاتلش نزاع و جدال برخاسته بود ، می باشد و این گونه مى‏گويد : دستور داده شد گاوى را با ويژگيهائى سر ببرند و بخشى از آن را بر بدن مرده زنند تا به حيات بازگردد ( و قاتل خود را معرفى كند و نزاع خاتمه يابد).[7]
علاوه بر اين پنج مورد ، موارد ديگرى در قرآن مجيد ديده مى‏شود هم چون داستان اصحاب كهف كه آن نيز چيزى شبيه به رجعت بود ، و داستان مرغهاى چهار گانه ابراهيم (عليه‏السلام) كه بعد از ذبح بار ديگر به زندگى بازگشتند تا امكان معاد را در مورد انسانها براى او مجسم سازند كه در مسأله رجعت نيز قابل توجه است.[8]


ب) روايات:
امام صادق(ع) در مورد (رجعت ) می فرماید: « به خدا سوگند که روزها و شبها به سر نیاید تا آن که خداوند مردگان را زنده کند و زندگان را بمیراند و حق را به اهلش باز گرداند و دین برگزیده خود را بر پای دارد و بر جهان حاکم گرداند.»
هم چنين مأمون به امام رضا(ع) عرض کرد: ای اباالحسن نظر شما در باره رجعت چيست؟ حضرت فرمودند: «رجعت حقيقت دارد. در ميان امتهای پيشين نيز وجود داشته است و قرآن از آن سخن به ميان آورده و رسول خدا(ص) فرموده است: هر چه در امتهای گذشته بوده در ميان اين امت نيز عينا و مو به مو پيش خواهد آمد.»[9]
البته روایات در این زمینه فراوان است ولی به جهت اختصار به همین دو روایت بسنده می کنیم.


وقوع رجعت از منظر عقل و فلسفه
در اینجا لازم است به چند مورد از حكمت و فلسفه امر رجعت اشاره نمائیم:

1- رسيدن به تكامل: عالم دنيا ظرف فعليت يافتن قوه ها و تكامل استعدادها است و براي رسيدن به آخرت خلق شده است تا موجودات را در دامن خود پرورش داده به تكامل مطلوب برساند، اما از آنجايي كه عده اي از مؤمنان خالص به خاطر موانع و مرگهاي غير طبيعي از ادامه اين مسير معنوي باز مانده‌اند. حكمت خداي حكيم ايجاب مي‌كند كه آنان به دنيا بر گردند و سفر تكاملي خود را به پايان برسانند. چنان چه امام صادق عليه السلام مي‌فرمايد: «هر مؤمني كه كشته شده باشد به دنيا بر مي‌گردد تا بعد از زندگي مجدد به مرگ طبيعي بميرد و هر مؤمني كه مرده باشد به دنيا بر مي گردد تا كشته شود (و به ثواب شهادت برسد).[10]

2- كيفر دنيوي:
چه بسا افرادي در اين دنيا بودند كه از تمامي حقوقشان به عنوان هاي مختلفي محروم گشته و مظلومانه به قتل رسيده‌اند بدون اين كه حق او گرفته شده باشد، از حكمت هاي رجعت اين است كه خداوند، هر دو طرف را به دنيا بر مي گرداند تا شخص مظلوم به دست خود داد خود را از ظالم بگيرد. از امام كاظم عليه السلام نقل شده كه فرمود: «مردمي كه مرده اند به دنيا بازگشت خواهند كرد تا انتقام خود را بگيرند، به هر كس آزاري رسيده به مثل آن قصاص مي‌كند و هر كس خشمی ديده بمانند آن انتقام مي‌گيرد و هر كس كشته شده، قاتل را به دست خود به تقاص خون خود مي‌كشد و براي اين منظور دشمنان آنان نيز به دنيا بر مي‌گردند تا آنها خون ريخته شده خود را تلافي كنند و بعد از كشتن آنها سي ماه زنده مي‌مانند، سپس همگي در يك شب مي‌ميرند، در حالي كه انتقام خون خود را گرفته و دلهايشان شفا يافته است، دشمنان آنها به سخت ترين عذاب دوزخ مبتلا مي‌شوند.»[11]
بنا بر اين هدف از بازگشت مجدد اين دو گروه، تكميل يك حلقه تكاملي براي دسته ی اول و تنزل به پست ترين درجة ذلّت براي دسته ی دوم است و با توجه به اين كه رجعت عمومي نيست و اختصاص به مؤمنان خالص و كافران محض دارد، چنان چه امام صادق عليه السلام فرمود: «رجعت جنبه عمومي ندارد، بلكه اختصاص دارد به كساني كه به ايمان كامل و شرک خالص رسيده باشند.[12] معلوم مي‌شود كه اين دو مورد از حكمت هاي اساسي رجعت است.

3- ياري دين و شركت در تشكيل حكومت عدل جهاني
از آيات و روايات متعدد استفاده مي‌شود كه دين اسلام و حكومت عدل الهي به دست توانمند و با كفايت قائم آل محمد صلي الله عليه و آله جهانگير مي‌شود، خداوند مي‌فرمايد: «همانا ما فرستادگان خويش و مؤمنان را در دنيا و روزي كه شاهدان بر خيزند، ياري خواهيم كرد».[13]
از ظاهر اين آيه استفاده مي‌شود كه اين نصرت دسته جمعي انجام مي‌شود نه به صورت فردي اما از اين كه چنين نصرتي هنوز تحقق پيدا نكرده است، قطعاً در آينده محقق خواهد شد، زيرا وعده الهي تخلف ناپذير است. لذا امام صادق عليه السلام در تفسير همين آيه مي‌فرمايد: «به خدا سوگند اين نصرت در رجعت است چرا كه بسياري از پيامبران و ائمه عليهم السلام در دنيا كشته شدند و كسي آنها را ياري نكرد؟ و اين مطلب در رجعت تحقق خواهد يافت»[14]
و نيز امام باقر عليه السلام در تفسير آيه مباركه: «هو الذي ارسل...: يعني او كسي است كه رسول خود را با دين حق براي هدايت بشر فرستاد تا او را بر همه اديان پيروز گرداند. فرموده: يظهره الله عزوجل في الرجعة: يعني خداوند دين حق را در رجعت بر ساير اديان برتري مي دهد.»[15]


زمان وقوع رجعت
روایاتی در این خصوص وارد شده است که رجعت با اندك فاصله بعد از ظهور ولي عصر(عج) و پيش از شهادت آن حضرت و بر پا شدن قيامت واقع خواهد شد.
امام صادق(ع) در این باره می فرمایند :(چون زمان قیام قائم(عج) فرا رسد در ماه جمادی الآخر و ده روز از ماه رجب چنان بارانی ببارد که مردم مانند آن را ندیده باشند، سپس خداوند به سبب آن باران گوشت و استخوان مؤمنان را در قبرهایشان برویاند، گویی آنان را می نگرم که از طرف جهینه[16] می آیند و گرد و غبار موهایشان را می تکانند.»[17]
نکته ی پایانی این که: بر اساس روایات اولین رجعت کننده حضرت سيدالشهدا(ع) می باشد، و از خود آن امام(ع) این چنین نقل شده که: «من نخستین کسی هستم که زمین شکاف می خورد و از آن بیرون می آیم و این همزمان است با رجعت امیرالمؤمنین(ع) و قیام قائم ما(عج)».[18]
به همین مضمون روایتی ازامام صادق(ع) نقل شده که می فرماید: (نخستین کسی که به دنیا بر می گردد ، حسین ابن علی(ع) است ، او چندان فرمانروایی می کند که بر اثر پیری ، ابروانش بر روی چشمانش فرو می افتد.»[19]


------------------------------------------
[1] فرهنگ معين، ج 2 ص1640.
[2] بقره، 259 .
[3] "فاماته الله ماة عام ثم بعثه".
[4] "فقال لهم الله موتوا ثم احياهم".
[5] "ثم بعثناكم من بعد موتكم لعلكم تشكرون".
[6] "و اذ تخرج الموتى باذنى".
[7] "فقلنا اضربوه ببعضها كذلك يحيى الله الموتى و يريكم آياته لعلكم تعقلون".
[8] - تفسير نمونه، ج15، صص 546 – 557.
[9] عيون اخبار الرضا (ع)، 2/201/1 به نقل از ميزان الحکمه حديث شماره 6924و 6926.
[10] بحار، ج 53، ص 40.
[11] دواني ، علي ، مهدي موعود، ترجمه ج 13، ص 1188، دار الكتب الاسلاميه،چ 27.
[12] ضميري، محمدرضا، رجعت، ص 55، نشر موعود، تهران، چ دوم، 1380.
[13] مؤمن، 10.
[14] يزدي حائري، شيخ علي، الزام الناصب، قم، موسسه مطبوعاتي حق بين، 1397 ق.
[15] بحار، ج 53، ص 64
[16] جهینه : نام محلی است دور ازمدینه وقبیله ای به همین نام آمده است. مجمع البحرین ج 6 ص 230.
[17] میزان الحکمه حدیث شماره 6928.
[18] میزان الحکمه حدیث شماره 6937.
[19] میزان الحکمه حدیث شماره 6935.

سوال مهم - جواب مهم

با توجه به فراگیری ظلم و فساد در سراسر جهان
چرا امام زمان(عج) ظهور نمی کند؟

بسیاری بر این باورند که پیامبر فرموده است: هر گاه دنیا پر از ظلم شد، مهدی(ع) خواهد آمد، در حالی که این پندار غلط است و هرگز پیامبر چنین چیزی نفرموده، بلکه آن حضرت فرموده است:«یملأ ا... به الارض عدلا و قسطا کما ملئت ظلما و جورا»(1)؛ خداوند به وسیلۀ ظهور حضرت مهدی(ع) زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد، پس از آن که پر از ظلم و جور شده است.
بنابر حدیث فوق، هر وقت امام مهدی(ع) آمد زمین را پر از عدل و داد می کند، نه این که هر گاه پر از ظلم و جور شد امام زمان خواهد.
بهترین دلیل بر این که ظهور امام زمان(عج) در گرو فراوانی ظلم و فساد نیست، این است که اکنون ظلم و فساد و بی عدالتی همه جا را فراگرفته است. اگر ظهور امام زمان(عج) در گرو فراگیر شدن ظلم و فساد در جهان باشد، سالها پیش باید امام زمان(عج) ظهور می کرد.
استاد بزرگوار آقای مکارم شیرازی در بحث انگیزۀ پیدایش مذهب که در شب های پنجشنبه ایراد می فرمود، اظهار داشت:«فساد، هدف نیست. آمادگی، هدف است. برخلاف آن چه بعضی تصور می کنند، آنچه برای تسریع ظهور مصلح جهانی لازم است، وجود ظلم و فساد در سراسر زمین نیست، بلکه یک امادگی و تشنگی لازم است؛ البته نمی توان انکلر کرد که افزایش ظلم و فساد یکی از علل آمادگی و تشنگی خواهد بود، چه اینکه هنگامی که مردم جهان ثمرۀ تلخ و شوم تبعیض ها و بی عدالتی ها را بچشند، ناراحت می شوند و در جست و جوی یک طریق اصلاح و یافتن یک مصلح جهانی گام برمی دارند.
در نتیجه، باید گفت: هستۀ اصلی زمینه برای ظهور، آمادگی و آگاهی از عواقب وضع نابسامان امروز دنیا است، نه این که وجود ظلم و فساد هدف اصلی باشد.(2)

پی نوشت: 1- إعلام الوری، ص424 /// 2- بامداد بشریت، ص71

علی (ع ) کیست

علي(ع) و ايرانيان


 

lاشاره:
در اين مقاله از رشتة تعلقات و آشنايي‌هاي ايرانيان با علي(ع) همچون، مدارا در اخذ خراج از ايرانيان ـ چه در زمان پيامبر(ص) كه به يمن گسيل شد و گروهي از ايرانيان در آنجا مقيم بودند و چه در زمان خلافت خويش ـ خونخواهي آن حضرت از هرمزان ايراني، اجراي عدالت در تقسيم بيت‌المال ميان عرب و عجم و از جمله ايرانيان در زمان خلافت، حمايت ايرانيان از علي(ع) در جنگ جمل سخن رفته است.
بي‌ترديد موضوع آشنايي ايرانيان با حضرت علي(ع) براي هر شيعه‌اي از اهميت و جاذبة بسياري برخوردار است. حوادث تاريخ ايران و اسلام در دهه‌هاي دوم، سوم و چهارم از سدة نخست هجري، بسترهاي مناسبي را براي آشنايي ايرانيان با آن بزرگ مرد تاريخ بشر فراهم ساخت.


lديدار «الابناء» با علي(ع)
به سال دهم هجري، پيامبر گرامي اسلام(ص) علي(ع) را به يمن گسيل داشت تا امور آن منطقه را سامان بخشد و خراج ايشان را جمع آورد. در آن زمان، در يمن طبقه‌اي وجود داشت كه اعراب به آنها «الابناء» و گاه «بني الاحرار» مي‌گفتند. آنان در جامعة يمن از جايگاه خاصي برخوردار بودند و همواره به آزادگي و شرافت اتصاف داشتند. اينان ايراني نژادهايي بودند كه اجدادشان از جانب خسرو انوشيروان براي ياري مردم يمن و حميريان تحت ستم حبشيان، به آن ديار اعزام شده بودند و آنان پس از در هم شكستن حبشي‌هاي مهاجم، در همانجا سكنا گزيدند. سال‌ها بعد بر اثر آميزش آنان با ساكنان بومي عرب، همين نسل، يعني «بني الاحرار» به معناي «فرزندان ايرانيان» يا «پسران آزادگان» به وجود آمدند.1
حضور علي(ع) در يمن در سال دهم هجري، اين امكان را در اختيار الابناء ايراني نژاد قرار داد تا از نزديك با سيرة انسان‌دوستانه، كريمانه و بزرگوارانه‌اش آشنا شده، از همان‌جا دوستي و محبت او را در دل‌هاي خويش جاي دهند. الابناء پس از آشنايي با علي(ع) اسلام آورده، فيروز را از جانب خود به مدينه فرستادند و مراتب ايمان و وفاداري خود را به پيامبر(ص) عرضه داشتند.2


lفتوحات اسلامي پس از رحلت پيامبر(ص)
پس از رحلت رسول گرامي اسلام، دو اتفاق بزرگ رخ داد كه تأثيرات شگرفي در سرنوشت آيندة اسلام و مسلمين داشت:
يكي ماجراي سقيفه و ديگر، پديدة فتوحات. بزرگ‌ترين اشتباه و انحرافي كه در سقيفه [صفر سال 11 ق.] انجام گرفت، تغافل، تجاهل و به فراموشي سپردن واقعة غدير بود. غدير به اهليّت و صلاحيّت علي(ع) براي جانشيني رسول خدا(ص) اشعار داشت. اما حوادث سقيفه به گونه‌اي ديگر رقم خورد و با انتخاب ابوبكر به خلافت، به واقع زاوية انحرافي آغاز شد، كه در سال 61 ق. با كشتار فرزندان رسول خدا(ص)، به نقطة اوج خود رسيد. اما حادثة مهم ديگر كه در مبحث ما مي‌گنجد، آغاز فتوحات در دوران خلافت ابوبكر بود. هدف فتوحات، گسترش اسلام و از ميان بردن سدها و موانع سياسي موجود جهان آن روزگار بود كه نمي‌گذاشتند پيام اسلام به امت‌هاي ديگر برسد. انديشه و طرح فتوحات، اساساً سه خاستگاه مهم داشت:
نخست؛ جوهر اسلام كه ديني بود متمم و مكمل اديان ديگر و طبعاً آييني جهاني؛ كه همة ابناي بشر را مورد خطاب خود قرار مي‌داد.
دوم؛ سيرة عملي پيامبر در جهت معرفي اسلام به خارج از مرزهاي شبه‌جزيرة عربستان كه نمونة بارز آن دعوت خسرو ايران، قيصر روم و مقوقس مصر به پذيرش اين آيين بود.
سوم؛ ارضاي حسّ جاه‌طلبي و زياده خواهي برخي از اميران و خليفگان، و برطرف كردن مشكلات اقتصادي كه از سرزمين خشك عربستان ناشي شده بود.
اينها عواملي بودند كه ذهن، انديشه و همت عرب را كه تا پيش از اسلام به مناقشات خونين قبيله‌اي در حوزه‌هاي محدود، معطوف بود، به تسخير سرزمين‌هاي دور و نزديك متوجه ساخت.3


lفتح ايران و پيدايش طبقة موالي
با شروع فتوحات در زمان خلافت ابوبكر، كرانه‌هاي جغرافياي اسلام، به سمت شرق و شمال و غرب گسترش يافت. در مدتي اندك ايران، شام و مصر فتح شدند. فتح ايران تقريباً در خلال دهة 12 تا 22 ق. تكميل شد.
نخستين پيروزي قاطع در برابر ايرانيان در اوايل خلافت عمر در سال 16 ق. در قادسيه صورت پذيرفت.4 علي(ع) نيز، از آغاز طراحي اين عمليات بزرگ در مدينه، در جريان قرار گرفته بود. به گفتة طبري و بر اساس خطبة 145 نهج‌البلاغه، آن حضرت پيشنهادهاي سودمندي را نيز در اين باره به خليفة دوم عرضه كرد. با فتح ايران بسياري از خاندان‌هاي ايراني در جوار اعراب و يا حتي در درون بافت و ساختار جامعة اعراب، تحت عنوان «موالي» جاي گرفتند. اينان از آن پس به عنوان طبقه‌اي نوظهور در جامعة اسلامي جايگاه خاصي را به خود اختصاص دادند. رابطة موالي با اعراب فاتح، الزاماً رابطه ارباب و رعيت و خواجه و برده نبود؛ بلكه در بيشتر موارد خاندان‌هاي ايراني با خاندان‌هاي عرب پيمان ولاء و دوستي (موالي موالاة) داشتند تا آنكه اين امر مكانيسم روابط اجتماعي خود را در قالبي استوار و مناسب انتظام بخشيد.5
با وجود اين، خاندان‌هاي ايراني از روح تعرّب و عصبيت عربي، كه هنوز از جامعة اسلامي رخت بر نبسته بود، رنج مي‌بردند. اين روحيه كه حتي دستگاه خلافت نيز از آن بي‌بهره نبود، گاه عرصه را بر موالي ايراني تنگ و دشوار مي‌ساخت. شايد بتوان ترور خليفة دوم توسط ابولؤلؤ (فيروز ايراني)6 را به سال 23 ق. واكنش در برابر اين فشارها تلقي كرد.


lعلي(ع) خونخواه هرمزان ايراني
در پي درگذشت خليفة دوم، عبيدالله پسر او، نه تنها ابولؤلؤ و همسر و دخترش را به قتل رساند، بلكه هرمز را نيز با وجود هيچ مستمسك قابل قبول شرعي و عرفي كشت. عثمان خليفة سوم وظيفه داشت عبيدالله را به سبب قتل بي‌دليل يك ايراني مسلمان، قصاص كند؛ زيرا از بي‌گناهي او آگاه بود. ليكن خليفه جرأت نداشت تا در اين مورد، به وظيفة اسلامي خود عمل كند. علي(ع) خيلفة سوم، عثمان را در اين مورد سخت نكوهش كرد و به عبيدالله بن عمر چنين فرمود:
اي فاسق اگر روزي بر تو دست يابم، تو را به خونخواهي هرمزان خواهم كشت.
عبيدالله تا پايان عمر از علي(ع) برحذر بود. او در جنگ‌هاي جمل و صفين در مقابل آن حضرت قرار گرفت و سرانجام در يكي از نبردهاي جنگ صفين كشته شد.


lدفاع علي(ع) از حمراء
اعراب، ايرانيان ساكن كوفه و بصره را به نام‌هاي چندي از جمله «موالي»، «بني عم»، «زط»، «سيابجه»، «اسواران» و «حمرا» مي‌خواندند. آنان را موالي مي‌گفتند، از آن رو كه با قبائل عرب پيوند «ولا» داشتند و بني عم مي‌ناميدند، از آن جهت كه با طوايف عرب چنان موالاة و هم پيماني داشتند كه گويي پسرعموهاي ايشانند. زط، همان شكل تعريب شده جت است كه در اصل قومي از هندوان بودند كه كار ايشان نگهباني در راه‌ها و مسالك و بعدها به اسواران ايراني نيز كه شغل نگهباني داشتند، اطلاق گرديد. سيابجه جمع «سيجي» معرّب سپاهي است كه مانند زط غالباً به طبقة كارآزمودة نظامي ايرانيان، اطلاق مي‌شود.
حمراء، به معني سرخ رويان يا سپيدرويان نامي بود كه به اعتبار رنگ روشن پوست ايرانيان به آنان مي‌دادند.
در نظام مالي كه عمر و سپس عثمان اعمال مي‌كردند، معمولاً حقوق و عطاياي موالي ايراني پايين‌تر از اعراب بود. از اين رو وقتي كه ايرانيان در دوران خلافت علي(ع) از حقوق و عطايايي برخوردار شدند، جمعي از سران و اشراف كوفه از جمله اشعث‌بن قيس كندي، در برابر آن حضرت زبان به اعتراض گشودند كه از چه روي ما را مغلوب اين سرخ‌رويان ساخته‌اي؟8
عدالت علي(ع) سخت مورد توجه ايرانيان قرار گرفت؛ زيرا پيش از اين، شاهد بودند كه چگونه خليفگان و خاصه عاملان و كارگزاران ايشان در بصره و كوفه، پاي از جادة عدل و داد بيرون نهاده، حقوق آنان را تضييع مي‌نمايند. موالي كه از حدود سال‌هاي شانزده ق. به بعد، رفته رفته در بصره و كوفه سكنا گزيدند، از نزديك با اعمال ننگين اميران فاسق و ظالمي چون سعيد بن عاص، مغيرة بن شعبه، وليد بن عقبه و عبدالله بن عامر آشنا بودند و هر گاه از ظلم و جور ايشان به خليفة دوم و سوم شكايت مي‌كردند، راه به جايي نمي‌بردند. اما در همان حال به چشم خود شاهد بودند كه علي(ع) با آنكه هنوز به خلافت نرسيده بود، با جرأت و جسارت تمام، فرزندش حسن را به اجراي حدّ شرعي در مورد وليد بن عقبة شراب‌خوار فرمان مي‌دهد و عبيدالله بن عمر را به قصاص خون به ناحق ريختة هرمزان تهديد مي‌كند و در ميان موج مخالفت اشراف و بزرگان سركش قريش كه خود را تافتة جدا بافته مي‌دانستند، حقوق موالي ايراني را استيفا مي‌نمايد.
اين مشاهدات كافي بود تا قلب هر انساني را به شوق و جذبه و كشش وادارد. ايرانيان در وجود علي(ع) روح بزرگي را يافتند كه فراتر از علايق نژادي و زباني و قومي، به موضوع انسانيت و عدالت مي‌انديشيد. از همين رو در جريان جنگ‌هاي جمل و صفين از آن حضرت دفاع كرده، در ركابش به جنگ با ناكثين و قاسطين پرداختند.


lجنگ جمل و حمايت ايرانيان از علي(ع)
چنان كه گفته شد، در دهة سوم و چهارم هجري، (سال‌هاي 20 تا 40) بسياري از ايرانيان در بصره و كوفه سكنا گزيده بودند. آنان تعدادي مهاجر و عده‌اي ديگر، از ساكنان اصيل و قديمي همين منطقه بودند. بصره و كوفه تا پيش از فتوحات، بخش غربي ايران محسوب مي‌شد. از جملة اين ساكنان قديمي اين دو شهر، طوايفي موسوم به زط و سيابجه بودند كه همواره به عنوان بخش مهم از اسواران يعني نيروهاي آزموده و مجرب دوران ساسانيان به حساب مي‌آمدند. اين زط‌ها و سيابجه در سال 36 ق. در جريان جنگ جمل در اطراف بصره با سپاهيان اصحاب جمل مقابله كردند و كار را بر عايشه، طلحه و زبير سخت نمودند.9
با تسخير بصره توسط جمليات، زط‌ها و سيابجه در كوفه به سپاه علي(ع) پيوستند و تا پيروزي كامل در برابر ناكثين، در ركاب حضرتش نبرد كردند. آن حضرت كه نظاره‌گر فداكاري‌هاي بي‌شائبه و خالصانة ايرانيان حاضر در سپاهش بود، همواره در چهرة آنان مردماني نجيب و آزاده را مشاهده مي‌كرد كه مي‌تواند از ياري جدّي ايشان در راه بسط عدالت و دفع بيداد و ريشه‌كن كردن فتنة ريشه‌دار منافقان و بني‌اميه، بهره‌مند گردد. از اين رو، با ارسال نامه‌هايي به عاملان خود در همدان و آذربايجان، نيروهاي ايراني را براي مقابله با معاويه در جنگ صفين، به ياري خود طلبيد.10


lهداياي ايرانيان به علي(ع)
در زماني كه علي(ع) در كوفه بودند، به رسم سابق شماري از ايرانيان11 نزد آن حضرت آمدند تا هدايايي تقديم دارند. پيشتر كارگزاران عثمان همچون وليد بن عقبه و سعيد بن عاص، افزون بر خراجي كه از ايرانيان مسلمان مي‌گرفتند، ايشان را به اعطاي هداياي نوروزگان و مهرگان نيز مكلف ساخته و از اين راه ميليون‌ها دينار به چنگ آوردند. از اين رو، هداياي نوروزي به صورت سنتي رايج درآمده بود.
وقتي ايرانيان هداياي خود را نزد حضرت آوردند، براي آنكه خاطر آنان مكدر نشود، هدايا را پذيرفتند اما دستور دادند، مقابل قيمت آن هدايا، از ميزان خراج آنان كسر گردد. همچنين، هنگامي كه آن حضرت به عزم صفين از شهر انبار مي‌گذشتند، دهقانان (معرب دهبان به معناي بزرگ ده است كه معمولاً از طبقات مرفّه و طراز اوّل جامعه محسوب مي‌شدند)، به همراه ديگر مردم به دنبال علي(ع) راه افتاده دوان دوان ايشان را مشايعت مي‌كردند. علي(ع) آنان را از اين كار منع فرمودند. آنگاه دهقانان پيش‌كشي‌هاي خود را اهدا كردند. آن حضرت هدايا را تنها بدان شرط قبول نمودند كه قيمت آنها را حساب كرده، به ايشان بپردازند.12
در همين زمان ابوزيد انصاري را به نحوة اخذ خراج و جزيه از ايرانيان رهنمون ساختند.13 دستورهاي صريح و آشكار آن حضرت در اين باره را بايد به واقع پايه‌گذاري نظامي نوين، عادلانه و كارآمد در نظام اخذ ماليات بر افراد (خراج، براي مسلمانان و اهل جزيه و جزية ويژة غير مسلمانان) به حساب آورد.
اين نظام عادلانه كه از جانب علي(ع) اعمال گرديد، توجه عميق‌تر ايرانيان را به شخصيت عدالت‌جوي انساني‌اش بيش از پيش جلب نمود و طبعاً به دنبال آن عشق و محبتي را كه در اعماق روح و جان ايراني ريشه داشت، شعله‌ور كرد. عشقي كه در طول قرون متمادي، هرگز خاموش نگشت و ولاي اهل بيت را در اين سرزمين به صورت بخشي اساسي و تفكيك‌ناپذير از فرهنگ ايرانيان، درآورد.
آري اينها نمونه‌هايي بود از نخستين آشنايي‌هاي مردم ايران با علي(ع) كه بي‌ترديد بايد در موضوع گرايش و محبت ايرانيان نسبت به علي(ع) و خاندان پاكش و در پس تسري و رواج تشيع در ايران، بدان‌ها توجه كافي و وافي مبذول داشت.

محسن حيدرنيا
ماهنامه موعود شماره 89


---------------------------------
پي‌نوشت‌ها:
٭ برگرفته از: پايگاه اينترنتي «باشگاه انديشه».
1. يعقوبي، ابن واضح، تاريخ يعقوبي، ج 1، ص 200. فياض، علي‌اكبر، تاريخ اسلام، انتشارات دانشگاه تهران، 1367ش، ص 27.
2. فياض، همان، ص 123.
3. دربارة فتوحات ر.ك: فتوح البلدان بلاذري، الفتوح ابن اعثم كوفي، الاخبار الطول دينوري و تاريخ طبري.
4. بلاذري، احمد بن يحيي. فتوح البلدان، ترجمه دكتر محمد توكل، تهران، انتشارات نقره، چاپ نخست، 1367 ش، ص 365.
5. راجع به موالي و انواع ولاء و رفتار هر يك از خلفا با موالي، ر.ك: الموالي و نظام الولاء، دكتر محمود مقدم، ترجمه و تحقيق محسن حيدرنيا، پايان‌نامة كارشناسي ارشد دانشكدة الهيات دانشگاه تهران، 1372 ش.
6. يعقوبي، ابن واضح، تاريخ يعقوبي، ترجمة محمد ابراهيم آيتي، انتشارات علمي و فرهنگي، چ 6، 1371 ش، ج 2، ص 51.
7. محمدي ملايري، دكتر محمد، تاريخ و فرهنگ ايران در دوران انتقال از عصر ساساني به عصر اسلامي، ج 3، دل ايرانشهر، بخش دوم، تهران، انتشارات توس، چ 1، 1379 ش، ص 242.
8. دربارة اسواران، زط، سيابجه، و موالي ر. ك‌: دكتر ملايري، ج 3،
ص 211 به بعد و ج 2، ص 422 و نيز، لسان العرب، ابن منظور، ذيل واژه‌ي حمراء و الموالي و نظام الولاء، دكتر مقداد.
9. دكتر محمدي، ج 3، ص 211 و 212، به نقل از تاريخ طبري.
10. ابن اعثم كوفي، محمد بن علي، الفتوح، ترجمة كهن فارسي، محمد بن احمد مستوفي هروري، تصحيح غلامرضا طباطبايي مجد، انتشارات آموزش انقلاب اسلامي، چ 1، 1372، صص 454 ـ 456.
11. دربارة ايرانيان ساكن كوفه و بصره، ر.ك: فتوح البلدان، بلاذري، ترجمة دكتر توكل، صفحات 65، 1366 ش، ص 198 ـ 199.
13. دكتر محمدي، ج 3، ص 274، به نقل از فتوح البلدان بلاذري.

شب آرزو ها

لیلة الرغائب چگونه شبی است؟

"رجب"، ماه خداست؛ ماه پر بركتی است كه اعمال بسیاری برای آن ذكر شده است. پیامبراكرم صلوات الله علیه فرمود: هر كس یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، مستوجب خشنودی خدا می شود و غضب الهی از او دور می گردد و دری از درهای جهنم بر روی او بسته می شود. اعمال ماه های رجب و شعبان، جهت آماده ساختن روح برای شركت در میهمانی ماه مبارك رمضان می باشد. برای درك عظمت ماه رمضان باید از قبل خود را آماده نمائیم.
پیامبراكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است.
اولین شب جمعه ماه رجب را لیلة الرغائب نامند. در این شب ملائك بر زمین نزول می كنند. برای این شب عملی از رسول خدا صلی الله علیه و آله ذكر شده است كه فضیلت بسیاری دارد و بدین قرار است:
روز پنج شنبه اول آن ماه - در صورت امكان و بلا مانع بودن - روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد
مابین نماز مغرب و عشاء دوازده ركعت نماز اقامه شود كه هر دو ركعت به یك سلام ختم می شود و در هر ركعت یك مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده شود. و چون دوازده ركعت به اتمام رسید، هفتاد بار ذكر" اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی آله" گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذكر "سبوح قدوس رب الملائكة والروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذكر "رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انك انت العلی الاعظم" گفته شود. دوباره به سجده رفته و هفتاد مرتبه ذكر "سبوح قدوس رب الملائكة والروح" گفته شود. در اینجا می توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت می رسد.
پیامبر اكرم صلوات الله علیه در فضیلت این نماز می فرماید: كسی كه این نماز را بخواند، شب اول قبرش خدای متعال ثواب این نماز را با زیباترین صورت و با روی گشاده و درخشان و با زبان فصیح به سویش می فرستد. پس او به آن فرد می‌گوید: ای حبیب من، بشارت بر تو باد كه از هر شدت و سختی نجات یافتی. میّت می‌پرسد تو كیستی؟ به خدا سوگند كه من صورتی زیباتر از تو ندیده‌ام و كلامی شیرین تر از كلام تو نشنیده‌ام و بویی، بهتر از بوی تو نبوئیده‌ام. آن زیباروی پاسخ می‌دهد: من ثواب آن نمازی هستم كه در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردی. امشب به نزد تو آمده‌ام تا حق تو را ادا كنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود و قیامت بر پا شود، من سایه بر سر تو خواهم افكند.

امید آن است كه در پایان این نماز با فضیلت، محتاجان به دعا را فراموش نكنید و ما را نیز از دعای خیر خود محروم ننمایید.
" التماس دعا"

سوال مهم - جواب مهم 1

تفاوت ولایت و ولایت پذیری
با سلطنت و پادشاهی


 

سوال:

ولایت و ولایت پذیری چه تفاوتی با سلطنت و پادشاهی دارد؟

 

پاسخ:

نظام ولایی یا حکومت دینی به نظامی گفته می شود که هماهنگ با تعالیم دینی و بر اساس"دین" باشد و دست کم در هیچ زمینه ای با آموزه هایی دینی ناسازگار نباشد. اما نظام پادشاهی به نظامی گفته می شود که که یک نفر به عنوان پادشاه یا ملکه در رأس حکومت باشد.
بین نظام ولایی و حكومت اسلامی با نظام و حكومت پادشاهی فرق های اساسی وجود دارد که این فرق ها در چند محور قابل بررسی است:

الف : در مشروعیت: ولایت و حاکمیت در اسلام اوّلا و بالذّات از آن خداوند است و اوست كه حق ولایت بر مردم را دارد زیرا اوست كه مردم را خلق كرده، روزی می دهد و به تمام جوانب روحی و جسمی آنان آشناست و مرگ و حیات همه در دست اوست.
خداوند می فرماید: «حاكمیت مخصوص خدا است[1]» و «همانا ولی و سرپرست شما خداوند است[2]».
در مرحله بعد خداوند این ولایت و سرپرستی را به پیامبر (ص)، ائمه طاهرین و بعد از آنان به مؤمنانی که دارای ویژگی های خاصی همچون ایمان و علم و قدرت ،عدالت و... باشند واگذار نموده است. قران مجید در این باره می فرماید: «پیامبر (ص) به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است»[3] و «همانا سرپرست شما خداوند و فرستاده او و مؤمنان اند»[4] بر این اساس، شیعه با استناد به ادلۀ قطعی، بعد از پیامبر (ص) ائمه اطهار (ع) را امامان و سرپرستان جامعه اسلامی می داند كه از سوی خداوند به این مقام منصوب شده اند بعد از آن علمای شیعه بر اساس ادله عقلی و نقلی، فقیهان عادل و با درایت را در زمان غیبت از طرف شرع و امام معصوم (ع) متصدی امر حكومت و سرپرستی جامعه اسلامی می دانند، البته نصب از طرف شارع با انتخاب مردم هیچ تنافی ندارد. همانطور كه در قانون اسلامی جمهوری اسلامی ایران، پیدا كردن مصداق ولی فقیه بر عهدۀ خبرگانی گذاشته شده است که خود مستقیماً توسط مردم انتخاب شده اند، یعنی مردم در تعیین مصداق ولی فقیه نقش اصلی را دارند، اما در حكومت های سلطنتی كه غالباً حکومت های استبدادی دارند مشروعیت آنها مستند به سنن اقوام و ملل است، شخص شاه یا با شورش و کودتا و یا به طور موروثی به این مقام منصوب شده است و در انتخاب شاه صلاحیت ها و شایستگی ها هیچ دخل و جایگاهی ندارد.[5]

ب.: نحوه انتخاب:
همانطور كه از مستند مشروعیت می توان استفاده كرد، شرایط و نحوۀ انتخاب در نظام ولایی بسیار متفاوت با نظام پادشاهی است. انتخاب در نظام ولایی بر اساس وجود بالاترین شرایط یعنی «عصمت» برای امامان معصوم (ع) و فقاهت و درایت و عدالت برای فقهاء است در حالی که در نظام پادشاهی، شاه یا ابتداءً با کودتا و شورش علیه دیگری و كنار زدن رقبا به حكومت می رسد و چه بسا خونخوارترین و پست ترین مردم به حكومت می رسد، و یا موروثی است كه مسلماً هیچ شرطی جز قرابت خانوادگی با شاه قبلی در آن معتبر نیست.
جمیز اول پادشاه انگلستان می گوید «مقام شاه خود به منزلۀ رمز و سرّی است كه نه حقوق دانان و نه فلاسفه نمی توانند در آن تحقیق نموده و به رمز آن ، پی ببرند» یعنی هیچ كس توانایی گذاشتن شروط برای مقام پادشاهی را ندارد.[6]
ج. نحوۀ تعامل با افراد جامعه: در نظام ولایی، ولی امر باید بر اساس قوانین و دستورات الهی و دوری از هر گونه هوی و هوس و آمال نفسانی جامعه را اداره کند و هر گاه فرمان الهی را زیر پا بگذارد خود به خود صلاحیت خود را از دست می دهد. همچنین در این نظام مردم به عنوان كسانی كه باید به آنها خدمت شود شناخته، می شوند. در نامه امام علی به مالك اشتر که منشور كاملی از تعامل دولت و نظام ولایی و اسلامی است، حضرت در نحوۀ برخورد با مردم،‌ می فرمایند: مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار ده و با همه دوست و مهربان باش، مبادا هرگز چونان حیوان شكاری باشی كه خوردن آنان را غنیمت دانی ... با خدا و با مردم و با خویشاوندان نزدیك، و با افرادی از رعیت خود، كه دوستشان داری با انصاف برخورد كن.» [7]
اما در نظام های پادشاهی قوانین و دستورات الهی در عمل ارزشی ندارد و معیار عمل امیال و دستورات پادشاه و اربابان اوست وبه راحتی می توانند در هر قانونی دخل و تصرف نمایند

د. چگونه عزل و بركناری:
در نظام ولایی، غیر از نظامی كه ولی معصوم (ع) بر مسند حكومت باشد كه به دلیل عصمت از هر گناه، خطا و لغزش به دور است،‌ دیگر نظامات مانند نظام ولایت فقیه دارای مكانیزم های برای عزل و احیاناً بركناری رهبر حكومت است. مثلاً در نظام جمهوری اسلامی طبق اصل یك صد و یازدهم قانون اساسی اگر ولی فقیه از شرایط رهبری عدول كند مجلس خبرگان حق عزل رهبر را دارد.
ولی در نظامات پادشاهی كه نظامات استبدادی است غالباً چنین چیزی دیده نشده است و مردم باید سالها رنج کشیده و پس از تحمل سختیها و مشقات زیاد بتوانند شاه را از قدرت پایین بکشند و یا فردی که دارای قدرت بیشتری است با انجام کودتایی شاه قبلی را برکنار کرده و خود یا دیگری را به جای او بنشاند.
اینها بخشی از تفاوت های نظام پادشاهی و نظام ولایی است و هر انسان با انصافی می تواند با مقایسۀ بین این دو نظام، تفاوت های بیشتری را که بین این دو نظام وجود دارد پیدا كند.

------------------------------------
[1] انعام، 57.
[2] مائده، 55.
[3] احزاب، 6.
[4] مائده، 55.
[5] شاکرین ،حمید رضا،حکومت دینی،ص99 و 102و 103.
[6] پازارگاد، بهاءالدین،‌ تاریخ فلسفه سیاسی، ج 2، ص 502، انتشارات زوار.
[7] امام علی علیه السلام، نهج البلاغه،‌ نامه 53.

شب آرزوها

این ماه از ارزش و شرافت بسیار بالایی برخوردار است و یکی از اسباب شرافت آن این است که یکی از ماه های حرام است و یکی از زمانهای ویژه دعا ، و در روزگار جاهلیت نیز به همین ویژگیها معروف و شناخته بوده است و مردم آن روزگار انتظار می کشیده اند این ماه فرا رسد تا برای برآمدن نیازهای خویش دعا کنند ، در این باره حکایت شگفتی نیز هست که سیدبن طاووس بخشی از آن را درکتاب اقبال آورده است .
برپایه برخی از روایات ، این ماه ، ماه حضرت امیرالمومنین (ع) است ، همانگونه که ماه شعبان ماه حضرت رسول (ص) و ماه رمضان ، ماه خداست ، و نخستین شب آن از شبهای چهارگانه ای است که درباره احیا و شب زنده داری آنها سفارش فراوان شده است . و روز نیمه ، آنگونه که در روایات آمده زمان انجام اعمال استفتاح است ، و روز بیست و هفتم آن روز بعثت حضرت رسول است ، روزی است که رحمت رحیمیه خدواند در آن به گونه ای آشکار شده و ظهور پذیرفته که از آغاز آفرینش تاکنون ، در هیچ روز دیگری چنین ظهوری نداشته است ، روزی که از نظر شرافت باطنی از هر روز دیگری شریفتر و ارجمندتر است ، و خلاصه فضایل این ماه بیش از آن است که بتوان آنها را دریافت .
از مهمترین اعمال و مراقبات این ماه از آغاز تا پایان ، پیش چشم داشتن حدیث فرشتۀ «داعی » است : از پیامبر (ص) گزارش شده : « خدای را در آسمان هفتم فرشته ای است به نام « داعی » هرگاه ماه رجب فرا رسد در همه شبهای آن از آغاز تا با مداد ، این فرشته چنین ندا می دهد : ذاکران ! مطیعان ! مستغفران ! توبه جویان ! مژده ، مژد ، بشارت ،بشارت خداوند می فرماید : من همنشین آنم که با من همنشین شود ، من مطیع آنم که مطیع من باشد ، من بخشندۀ آنم که از من بخشش خواهد ، ماه ماه من است و بنده بندۀ من است و رحمت رحمت من است هر که مرا در این ماه بخواند پاسخش می دهم و هر که از من چیزی بخواهد ، خواسته اش برآورده می سازم ، هر که از من راه بخواهد ، هدایتش می کنم ، این ماه را رشته پیوند میان خود و بندگانم ساخته ام ، هر که بدان دست یازد به من رسد .»


● لیلهٔ الرغائب
اگر نخستین شب رجب ، شب جمعه نیز باشد ، سزاوار است که اعمال « لیله الرغائب » نیز در آن شب به جا آورده شود ، از پیامبر (ص) روایت شده که فرمود : « از نخستین شب جمعه رجب غافل نمانید ، این شب را فرشتگان « لیله الرغائب » نامیده اند ، در این شب آنگاه که یک سوم از شب بگذرد ، فرشتگان همه در کعبه و اطراف آن گرد می آیند ، خداوند بدانان می فرماید : فرشتگان من هر چه می خواهید از من بخواهید ، می گویند : خدایا خواسته ما این است که بر روزه داران رجب ببخشایی ، خداوند می فرماید : بخشودم، سپس پیامبر فرمود: هر کس نخستین نیمه رجب را روزه دارد ، و در فاصله آغاز شب تا گذشتن یک سوم از آن ، دوازده رکعت نماز ، دورکعت دو رکعت به جای آرد و در هرکعت یک بار حمد ، سه بار انا انزلناه و دوازده بارقل هو الله را بخواند و در پایان هفتاد بار با گفتن « اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی آله » برمن و آل من درود فرستد ، سپس به سجده رود و بگوید : « سبوح قدوس رب الملائکه و الروح» سپس سر از سجده بردارد و بگوید : « رب اغفر و ارحم و تجاوز عما تعلم انک انت العلی الاعظم » و دوباره سجده ای چون سجده نخست به جای آرد ، پس حاجت خویش از خدا بخواهد، به خواست خدا حاجتش برآورده می شود ، سپس فرمود: « سوگند به آنکه جانم در دست اوست هیچکس این نماز را جای نمی آورد مگر اینکه گناهانش بخشوده می شود ، هر چند گناهانش به انبوهی کفهای دریاها، ریگهای بیابانها ، هموزن کوهها و به شمارۀ برگهای درختان باشد ، در قیامت نیز شفاعت او درباره هفتصد نفر از خویشان و بستگان دوزخی اش پذیرفته می شود و در شب اول قبر پاداش این نماز در زیباترین چهره و اندام تمثل و تجسم می باید ، خوشروی و خوشگوی ، و خوشبوی و خوشخوی ، و خرم و خندان و مژده بر لب نزد او می رود و او را به رهایی از هر غم و اندوهی بشارت می بخشد ، می پرسد تو کیستی چنین دل انگیز و عطر آمیز ؟ پاسخ می شنود: عزیز من ! دوست من ! من پاداش آن نمازم که در فلان شب ، فلان ماه ، فلان سال ، در فلان جای به جای آوردی ، اینک نزد تو آمده ام تا حقت را بپردازم ، ترست را فرو ریزم و در این وحشت و تنهایی همنشین و همدمت باشم ، پس از نفخ صور نیز در عرصه سوزان قیامت در سایه ات گیرم ، آری با توام و هرگز خیر وخوبی من از تو دور نخواهد ماند.
 

سوال مهم - جواب مهم

قاتل امام عصر (عج)


 

سوال:

طبق احادیث معتبر اهل بیت، هر کدام از امامان علیهم السلام با شهادت از دنیا رفته¬اند. حال حضرت حجت پس از اینکه تمام دنیا پر از عدل و صلح شد چگونه به شهادت خواهد رسید؟

 

پاسخ:

در اینکه آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف چگونه از دنیا خواهد رفت، روایات مختلفی نقل شده است.
در برخی از روایات آمده است که آن حضرت مدتی حکومت می­کند سپس وفات می­نماید و مسلمانان بر او نماز می­گذارند[1]و در بعضی از روایات آمده که امام حسین علیه السلام بر او نماز می­خواند. از بعضی روایات دیگر استفاده می­شود که مرگ آن حضرت طبیعی نخواهد بود و به دست بعضی از جنایت­کاران به شهادت می­رسند.[2]
بررسی و قضاوت در این امر مبتنی بر دو مسئله است:[3]
1- آیا تمام امامان معصوم شهید می­شوند؟ یا امکان دارد بعضی از ائمه (ع) به مرگ طبیعی از دنیا رفته باشند، در فرض اول دلیل و مستند آن چیست؟
2- اگر پذیرفتیم که ائمه دیگر همه به شهادت رسیده­اند، نسبت به امام زمان(عج) چه خواهد شد؟ اجل طبیعی یا شهادت؟[4]
بدون تردید امامان معصوم تا زمان امام عصر(عج) همگی معاصر با سردمداران پلید و حاکمان قسی القلب و خون آشام بوده اند، آسایش و آرامش نداشته اند. اما اینکه تمام آن بزرگواران به شهادت رسیده­اند و یا برخی از آنان به مرگ طبیعی از دنیا رفته­اند، بین علمای شیعه نزدیک به زمان معصوم اختلاف است.
شیخ صدوق(ره) که از علمای برجسته و بزرگ شیعه است، بر این باور است که: «همه معصومین (ع) به اجل غیر طبیعی از دنیا رفته­اند...کسی که چنین عقیده­ای نداشته باشد از ما نیست.»[5]
شیخ مفید(ره) که او نیز از بزرگان و برجستگان علمای شیعه است، در مورد ائمه بعد از حضرت امام رضا «ع» تشکیک نموده و فرموده است: راهی برای اثبات این که آنان به شهادت رسیده­اند در دست نیست.
علامه مجلسی(ره) پس از آنکه نظر شیخ مفید را مورد نقد و بررسی قرار می­دهد، می­نویسد: «با توجه به اخبار فراوانی که مبنی بر شهادت ائمه (ع) در دست است و نیز نمونه­های خاصی که در برخی از آنان وجود دارد، نمی­توان روایات مبنی بر شهادت ائمه (ع) را نفی کرد. البته در مورد حضرت علی و حضرت فاطمه تا علی بن موسی علیهم السلام، دلیل قطعی بر شهادت آنان داریم و در دیگر ائمه (ع) چنین قطعی نداریم، اما دلیلی بر نفی آن هم نداریم.»
بزرگانی که به شهادت همه امامان معصوم علیهم السلام به دست جنایت کاران قائل هستند، مانند صدوق(ره) دلایلی دارند که از آن جمله روایت منقول از امام رضا علیه السلام است که فرمود:«ما منا الا مقتول» هر یک از ما مقتول (در راه خدا) خواهند شد.
و در روایت امام مجتبی علیه السلام آمده است: «ما منا مسموم او مقتول» هر یک از ما به زهر یا به شمشیر کشته خواهد شد.[6]
با توجه به نکات بیان شده، روشن شد که اگر نظر مرحوم شیخ صدوق را بپذیریم و به روایات نقل شده پایبند باشیم، امام زمان(عج) هم مانند ائمه قبل از آن حضرت، بدست جنایتکاران به شهادت می رسند.[7]اما اینکه فرموده­اید: «در عصری که پر از عدل و داد است چه کسی ایشان را به شهادت می­رساند» باید گفت که: دلیلی وجود ندارد که در آن دوره، مردم نتوانند گناه کنند و یا اصلاً گناهی توسط کسی صورت نپذیرد و پر شدن جهان از عدل در زمان حکومت امام زمان (عج)، بمعنای غالبیت عدل و گسترش آن است. همان طوری که در جایی که گفته می­شود امام زمان(عج) بعد از پر شدن ظلم و فساد در زمین، می­آیند، بمعنای شیوع و کثرت ظلم است نه اینکه انسان­های خوب و عادل در کره زمین پیدا نشوند.

---------------------------------------------
[1] -بحار الانوار، ج 52، ص 383.
[2] -تاریخ ما بعد الظهور، سید محمد صدر، ص 881.
[3] -مجموعه مطالب فوق از کتاب چشم به راه مهدی(عج) ص 356-357 گرفته شده است.
[4] -همان
[5] -اعتقادات شیخ صدوق.
[6] -کتاب چشم به راه مهدی، ص 359.
[7] -همان، ص 360.

پرسش و پاسخ

راه رهایی از دنيا دوستی


 

سوال:

راه اخراج حب دنيا و مافيها از دل چيست؟

 

پاسخ:

دنیا مؤنث «ادنی»، از «دنیء» و «دنائت» به معنی پست تر و ناچیزتر (در مقایسه با زندگی آخرت) یا از «دنو» به معنی نزدیکتر (در مقایسه با زندگی آخرت) است.[1]
قبل از پرداختن به اصل سؤال لازم است اشاره گردد که:
حب دنیا منشا همه خطاها معرفی شده است.[2]
حب دنیا اعم از حب مال، مقام، شهوت جنسی، تفوق طلبی، برتری جویی، تن پروری، انتقام جویی و مانند اینها، گاه چنان طوفانی در روح انسان ایجاد می کند که موجب می شود انسان حیات دنیا را بر آخرت مقدم دارد.[3]
اما باید توجه داشت که در بیان قرآن و روایات، دنیا به دو قسم تقسیم شده است: دنیای مذموم و دنیا ممدوح.
قرآن در آیات متعددی، زندگی دنیا را عامل غرور و فریب می داند و به انسان هشدار می دهد تا متاع و زرق و برق های فریبنده این جهان او را غافل نکند.[4] گاه زندگی دنیا به «لعب و لهو» توصیف شده است.[5]
همچنین در فرهنگ قرآن، از عوامل مهم فریب انسان، آرزوهای دنیایی و طولانی مربوط به زندگی مادی اوست.[6] در جایی دیگر قرآن، دنیا را به عنوان متاع قلیل معرفی می کند.[7]
در اغلب مواردی که در کلام معصومان (ع)، سخن از دنیا به میان آمده، انسان ها را از فریب آن بر حذر داشته اند، چنانکه امیر بیان علی (ع) فرموده اند: «از دنیا حذر کنید که دنیا بی وفا و پر مکر و فریب است، بخشنده ای خسیس و پوشاننده ای برهنه کننده است».[8] رسول خدا (ص) نیز در کلامی پر معنا فرمودند: «اگر آنچه من از دنیا می دانم شما نیز بدانید، جانهایتان از فریب آن ایمن می شود».[9]
مشابه این عبارات در کلام معصومین (ع) بسیار است که به تبیین دنیای مذموم و ناپسند اشاره دارند. دنیایی که صاحبانش آن را برای خودش بخواهند و نگاه استقلالی به آن داشته باشند. قطعاً برای صاحبان این نگاه انفاق؛ خسارت، زیان و کم شدن است و گذشت و ایثار بی معناست. حضرت امام صادق (ع) چه زیبا و رسا دنیای مذموم را به تصویر کشیده اند: «دنیا به منزله ی تصویری است که سر آن تکبر، چشمش حرص و آزمندی، گوشش طمع، زبانش ریا، دستش شهوت، پایش خودپسندی، قلبش غفلت، رنگش فنا و حاصلش نابودی است».[10]
اما اگر این مواهب مادی و در اصطلاح فرصت های دنیایی، با بصیرت و اراده ی دارنده ی آن، تغییر جهت داده و نردبانی برای رسیدن به اهداف الهی گردند، سرمایه هایی می شوند که خدا آنها را از مؤمنان می خرد و بهشت جاودان و سعادت ابدی به آنها می بخشد.[11] و [12] چنانکه حضرت علی (ع) فرموده اند: «دنیا برای رسیدن به آخرت آفریده شده، نه برای رسیدن به خود».[13]
دنیا سرای آزمایش است، معبر است نه مقر، وسیله است نه هدف (وسیله ای است برای تحصیل سرنوشت)، پلی است برای رسیدن به صراط قیامت و حضور در محضر رب العالمین و جای خوف و نگرانی و احساس خطر است نه جایگاه امنیت و قرارگاه و استراحتگاه. انسان قرآنی این حقیقت را از کلام قرآن و اهل بیت (ع) در می یابد که زندگی دنیا بازیچه ای بیش نیست و زندگی حقیقی آخرت است.[14] اینگونه نگاه، یعنی نگاه آلی نه استقلالی، ایثار و انفاق را بر انسان آسان می کند ، در این نگاه، نه تنها دنیا مذموم نیست، بلکه ممدوح است؛ «همانا دنیا سرای راستی برای راستگویان و خانه تندرستی برای دنیاشناسان و خانه بی نیازی برای توشه گیران و خانه پند برای پندآموزان است. دنیا سجده گاه دوستان خدا و نمازگاه فرشتگان الهی و فرودگاه وحی خدا و جایگاه تجارت دوستان خداست که در آن رحمت خدا را به دست آورده و بهشت را سود می برند».[15]
علاوه بر آنچه گفته شد باید افزود، رابطه ی برخورداری از دنیا و آخرت در کلام معصومین (ع) عکس هم است: اگر انسان از دنیا بهره برد، به همان میزان از بهره های آخرت او کاسته می شود . چنانکه امام صادق (ع) فرمودند: «آخرین پیامبری که وارد بهشت می شود سلیمان بن داود است، زیرا به او دنیا داده شد».[16] و نیز فرمودند: «هر که در دنیا بهره بیشتری برد اگر بهشتی باشد و به بهشت درآید در آنجا بهره اش کم می شود».[17]
برای خلاصی از حب دنیا ، بهترین و اثربخش ترین راه، اصلاح نفس و رسیدن به مقام بندگی و عبودیت خداوند است. اما راه اساسی اصلاح نفس و رسیدن به ملکات نفسانی، طبق آموزه های قرآنی، به کار گرفتن سلسله ای از علوم و معارف الهی و قرآنی است چنانکه به قدری آگاه و بصیر گردد که دیگر در نفس او جایی برای حب دنیا و رذایل اخلاقی باقی نماند،[18] به طوری نسبت به گناه و حب شهوات و آثار آن معرفت پیدا کند که نه تنها علاقه و دلبستگی به آنها نداشته باشد، بلکه حتی نزدیکی به آنها را کراهت و ناپسند بشمارد. اما اهمیت رسیدن به مقام بندگی و عبودیت خداوند در جهت ترک تعلقات دنیا و خلاصی از حب دنیا و شهوات آن را می توان در حدیث معروف بصری و از قول امام جعفر صادق (ع) جستجو کرد. آنجا که حضرت در پاسخ به پرسش حقیقت عبودیت چیست؟ فرمودند: سه چیز است: اول اینکه بنده برای خود درباره ی آنچه خداوند به او سپرده احساس مالکیت نکند، زیرا بندگان مالک چیزی نیستند... دوم اینکه برای خود بدون در نظر گرفتن خواست و اراده ی خدا تدبیر و برنامه ریزی مستقلی نکند، سوم اینکه تمام دل مشغولی اش اوامر و نواهی خداوند باشد. نتیجه اش این می شود که اگر بنده ای خود را مالک چیزی نبیند، انفاق بر او در آنجاهایی که خداوند امر کرده آسان می شود و اگر بنده تدبیر خویش را به خدا بسپارد، مصیبت های دنیا بر او آسان می شود و اگر دل مشغولی بنده ای اوامر و نواهی خدا باشد، دیگر مجالی پیدا نمی کند تا به جدال و کشمکش با مردم بپردازد. پس هرگاه خداوند بنده ای را با این سه ویژگی گرامی داشت برخورد با دنیا و ابلیس و مردم برای او سهل و آسان می شود و دیگر دنیا را برای مال اندوزی و فخر فروشی نمی خواهد...»[19]
از طرفی نیز باید دانست، هميشه براى علاج قطعى بيماريها به ريشه كن كردن اسباب آن بايد پرداخت و تا اسباب بيمارى ريشه كن نشود درمان ها سطحى و ناپايدار است و به تعبير ديگر جنبه مسكّن را دارد، برای رهایی و خلاصی از بیماری حب دنیا راه های بسیاری توصیه شده است:
اول) انسان باید خود را به خوبى بشناسد و بداند موجودى است آسيب پذير كه فاصله ميان مرگ و زندگى او بسيار كم است، امروز سالم است و پر نشاط، فردا ممكن است گرفتار سخت ترين بيماريها يا اندوه بارترين مصايب گردد، امروز قوى و غنى و قدرتمند است، فردا ممكن است از ضعيف ترين و فقيرترين افراد باشد و نمونه هاى آن صفحات تاريخ بشريّت را پر كرده است. این اندیشه در او روحیه ی متعالی هجرت و جهاد را احیا می کند؛ هجرت به معنای دوری از کانون های کفر و شرک و ظلم و گناه و نیز از عوامل و زمینه های گرایش به دنیاپرستی، و جهاد به معنای آمادگی برای مبارزه و مقابله با مصادیق ظلم و فساد و بی عدالتی در دنیا، این روحیات، انسان را متعالی و بی نیاز از دنیا پرورش داده و در مسیر مقابله با دنیای مذموم و کسب رضای الهی تربیت می کند.[20]
دوم) در ماهیت دنیا و آثار سوء حب دنیا تفکر نموده و درباره بى اعتبارى دنيا كه «از نسيمى دفتر ايّام بر هم مى خورد» بيانديشيد، این فرایند نتایج بسیار ارزشمند و زمینه های مبارکی را در جهت بیداری و پرهیز از دنیاگرایی و نیز گرایش به معنویت و روحیه ی آخرت گرایی در انسان ایجاد می کند که از جمله آنها است:
- انسان را به تقویت ایمان و عمل صالح و رعایت تقوا و تلاش برای خودسازی و تزکیه نفس که سرمایه نجات، خمیر مایه سعادت و کلید درهای بهشت محسوب می شود رهنمون می سازد.[21] در مسیر تحقق این هدف انسان با تنظیم برنامه ای دقیق برای مراقبه و محاسبه نفس با هواهای نفسانی و دام های شیطانی مقابله می کند و با عزمی جدی درجهت رهایی از تعلقات دنیایی می کوشد. به دنیا به عنوان هدف نگاه نمی کند ، بلکه دنیا را وسیله ای برای جلب رضوان و بهشت الهی قرار می دهد از اینرو دلبسته و اسیر دنیا نمی گردد.[22] و در نتیجه به این حقیقت واصل می شود که مهمترين آرامش برای انسان، آرامش روح و وجدان است كه آن از طريق تقوا و توكّل بر پروردگار فراهم مى شود نه از طريق حرص و ولع و دنياپرستى! چنانکه قرآن در اینباره می فرماید: «هر کس پارسا و خدا ترس باشد خدا راه بیرون شدن از گناهان، بلا و حوادث سخت را بر او می گشاید، و از جایی که گمان نمی برد به او روزی عطا می کند و هر که در هر امر بر خدا توکل کند خدا او را کفایت خواهد کرد، که خدا امرش بر همه ی عالم نافذ و روان است و برای هر چیز قدر و اندازه ای مقرر داشته است.»[23] به عبارتی می توان گفت؛ انسان پرهیزگار در هیچ کار و اندیشه ای به بن بست نخواهد رسید.[24]
- زمینه هایی را فراهم می سازد که انسان با مطالعه در احوال اقوام گذشته به موقتی و فانی بودن دنیا و مال و ثروت آن، پی ببرد و عمرش را که سرمایه ای بدون بازگشت است به جای تدارک آخرت و تهیه ی توشه ی تقوا به دلبستگی های کاذب و گذرای دنیا مشغول نسازد. چنانکه قرآن در همه ی مراحل زندگی دنیا از انسان خواسته تا درست بیندیشد و ره توشه اخروی برگزیند. برخی آیات[25] اشاره به این مطلب دارند که: آیا در روی زمین سیر نکرده تا عاقبت پیشینیان آنان را بنگرند؟ شما مؤمنان اگر تعقل کنید به خوبی خواهید فهمید که سرای آخرت برای پارسایان و پرهیزگاران بسیار نیکوتر است.[26]،[27] امیر بیان علی (ع) نیز در این باره فرموده است: آیا در گذشتن پدران شما عبرت و پندی نیست؟ آیا ندیدید که گذشتگان از شما باز نمی گردند؟و ...[28]
- و از همه مهمتر، انسان با یاد مرگ و معاد به این حقیقت دست می یابد که، دنیا موقت و گذرا و معاد محل بقاء و جاودانگی است. از اینرو هیچگاه دلبسته ی دنیای فانی نمی گردد. علی (ع) فرموده است: «خوشا به حال کسی که به یاد معاد باشد، برای حسابرسی قیامت کار کند، با قناعت زندگی کند و از خدا راضی باشد.»[29] ، یقینا کسی که به یاد مرگ و معاد باشد به اندک بهره مندی دنیا قانع و خشنود است. به عبارتی به اين حقيقت بينديشد كه ما اعتقاد به معاد و سراى آخرت و حساب و كتاب الهى و پاداش كيفر اعمال داريم و اين جهان را منزلگاهى در مسير يك سفر طولانى مى دانيم و برنامه ما در اين جهان آماده شدن و اندوختن زاد و توشه است نه اقامتگاهى براى هميشه ماندن!
سوم) انديشه كند كه حرص در اندوختن و ذخيره كردن اموال و برنامه ريزى براى رسيدن به آرزوها و آمال، هرگز مايه سعادت انسان نمى شود، بلكه دائماً او را به درد و رنج گرفتار مى سازد. از اینرو باید صبر و استقامت که خمیرمایه ی همه ی کارهای مثبت و پایه اصلی هرگونه اطاعت و ترک معصیت و دنیای مذموم است و از جمله اسباب ورود در بهشت و رضوان الهی است،را پیشه سازد.[30] این اندیشه موجب می گردد در امور زندگی قناعت پیشه نموده و به ضروریات زندگی اکتفا نماید، به زندگی ساده ی فقرا و مردمی که در سطحی پایین تر هستند نگاه کرده و از این طریق روح انفاق و کمک به مستمندان، را در خویش تقویت نماید، زیرا انفاق، مانع دلبستگی به مال و مظاهر دنیا می گردد. و احسان و نیکوکاری عامل مهمی در وارستگی از دنیا و از جمله اسباب ورود در کانون نعمت و رحمت الهی است.[31]
بعلاوه باید افزود؛ همان گونه كه در معالجه و درمان بيمارى هاى جسم و بدن به دكتر و پرهيز، و خوردن دارو و غيره احتياج است، در امراض روحى نيز مراجعه به طبيب اخلاق و استفاده از داروهاى معنوى ضرورى بنظر می رسد . برای رسیدن به این مقصود، یعنی درمان اساسی حب دنیا، استکمال روح و سلوک الی الله، عمل به دستور العمل های اخلاقی علمای اخلاق و اولیاء الله بسیار نافع و مؤثر است.
نکته ی حائز اهمیت در نظر علماي علم اخلاق عبارت از اینست که؛ بايد خُلقيات، در نفس انساني به صورت ملكه درآيد و از حالت حال بودن خارج گردد؛ يعني آن قدر بايد به رفتارهاي پسنديده و اوصاف كماليه توجه داشت تا آن رفتارها و اوصاف، جزء جان و نفس انسان گردد چنان كه علاّمه طباطبايي‌(ره) مي‎فرمايد: طريقه‎ي آن اين است كه آن قدر آن عمل را تكرار كني تا در نفس تو رسوخ يابد و چون نقشي كه در سنگ مي‎كنند ثابت گردد و راه علمي‎اش اين است كه به خوبي‎هاي آن اذعان و ايمان پيدا كني و اين طرز فكر را در خود تكرار كني؛ يعني راهش، تلقين علمي و عملي است. [32]

--------------------------------
[1] آیه های زندگی، حسین اسکندری، ج 5، ص 25.
[2] حب الدنیا رأس کل خطیئه. مستدرک الوسائل، ج12، ص41.
[3] تفسیر نمونه، ج 26، صص 407 – 406.
[4] لقمان، 33؛ حدید، 20؛ آل عمران، 185؛ انعام، 70؛ جاثیه، 35؛ آل عمران، 196.
[5] «و ما الحیاة الدنیا الا لعب و لهو، زندگی دنیا جز بازی و سرگرمی نیست»،انعام، 32.
[6] حدید، 14، «و غرتکم الامانی، و آرزوی دور و دراز شما را فریب داد».
[7] نساء، 77.
[8] نهج البلاغة، خطبه 230.
[9] کنزالعمال، ح 6130.
[10] مصباح الشریعة، ص 196.
[11] «ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم واموالهم بان لهم الجنة...»، توبه، 111.
[12] تفسیر نمونه، ج 2، صص 357 و 356.
[13] «الدنیا خلقت لغیرها و لم تخلق لنفسها»، نهج البلاغة، حکمت 463.
[14] عنکبوت، 64.
[15] نهج البلاغه، حکمت 131.
[16] بحارالانوار، ج 14، ص 74.
[17] همان، ج 72، ص 67.
[18] آیه های زندگی، حسین اسکندری، ج 4، ص 182.
[19] بحارالانوار، ج 1، ص 224.
[20] نک: توبه، آیات 20 و 21.
[21] بقره، 82.
[22] نازعات، 40 و 41.
[23] و من یتق الله یجعل له مخرجاً * و یرزقه من حیث لایحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قد جعل الله لکل شیءٍ قدراً، طلاق، 2-3.
[24] آیة الله جوادی آملی، معاد در قرآن، ج4، صص81 و 82
[25]لعلکم تتفکرون * فی الدنیا و الاخرة، بقره، 219-220
[26] «افلم یسیروا فی الارض فینظروا کیف کان عاقبة الذین من قبلهم و لدار الاخرة خیر للذین اتقوا افلا تعقلون»، یوسف، 109.
[27] آیة الله جوادی آملی، معاد در قرآن، صص90 و 91
[28] نهج البلاغه، خطبه 99.
[29] نهج البلاغه، حکمت 44
[30] انسان، 12؛ رعد، 24.
[31] مائده، 85.
[32] تفسیرالميزان، ج 1، ص 369.
 

آل یاسین 1

آيت‌الله مكارم:
درباره مهدويت، جلوي دروغ‌ پردازان را بگيريم

آيت‌الله مکارم شيرازي با اشاره به تبليغات و برنامه‌هاي دشمنان در جهت تضعيف اعتقاد مردم نسبت به قيام مهدي (عج) گفت: مدعيان دروغين مهدويت که دشمنان داخلي محسوب مي‌شوند در صدد تضعيف ظهور جهاني حضرت بقيه‌الله الاعظم (عج) هستند.
به گزارش ايسنا، آيت‌الله مكارم شيرازي در ديدار مسوولان پژوهشكده مهدويت در سخناني با اشاره به برنامه‌هاي دشمنان براي کمرنگ‌تر کردن اعتقادات مردم به مهدويت، تصريح كرد: هرچه ما به زمان ظهور حضرت ولي‌عصر(عج) نزديك مي‌شويم، بايد برنامه‌ها در جهت معرفي آن حضرت شتاب بيشتري به خود گرفته و گسترده‌تر شود.
وي خاطر نشان کرد: امروز دشمنان خارجي به دنبال شبهه‌افكني در مورد مهدويت و از بين بردن عقيده ظهور منجي هستند.
استاد حوزه علميه قم بر وظيفه سنگين روحانيت در اين زمان تاكيد كرد و گفت: ما وظيفه‌ داريم جلوي افرادي را كه به هر نحوي به بيان خرافات و دروغ‌پردازي در اين رابطه مي‌پردازند، بگيريم.
وي بررسي احاديث موجود پيرامون مساله مهدويت را خواستار شد و گفت: بايد نقاط آسيب‌پذير، شناسايي و اصلاح شود تا دشمنان نتوانند از اين نقاط سوءاستفاده کنند.

ملاقات با امام زمان

برای اینکه ما انسانهای گناه کار با امام و مولای خود ملاقات نمائيم چه باید کنیم؟


 

سوال:

برای اینکه ما انسانهای گناه کار با امام و مولای خود ملاقات کنیم و چهره ی زیبا و نورانی ایشان را رؤیت کنیم چه باید بکنیم. آیا روایات و آیات و دعاهائی در این مورد وارد شده است یا خیر؟

 

پاسخ:

ندر پاسخ به این سؤال باید توجه داشت که جریان یک ارتباط از شناخت آغاز می شود و سپس باعث محبت قلبی شده و در نهایت به ارتباط حضوری و تنگاتنگ و صمیمانه می انجامد. در مورد ملاقات با حضرت مهدی(ع)، اگر کسی بتواند آنقدر ارتباط عمیق قلبی خود را با حضرت محکم کند که شایستگی حضور در پیشگاه قدس او را پیدا کند قطعاً امکان چنین حضوری برای او فراهم است همانطور که در احوال بسیاری از علما و بزرگان و افراد خود ساخته و بی ادعا می خوانیم که به این سعادت نائل شده اند و حقیقتاً به محضر آن حضرت مشرف شده اند. البته بعضی از آنها هنگام ملاقات حضرت را نشناخته اند و بعداً متوجه شده اند که شخص مورد ملاقات حضرت صاحب الامر (ع) بوده است.
مشاهده ی جمال نورانی حضرت ولی عصر (ع) به دو صورت ممکن است:

1. امام را ببینیم ولی او را نشناسیم که این قسم بنابر روایات برای همه امکان دارد و اتفاق می افتد. از امام صادق (ع) روایت شده حضرت صاحب الامر(ع) هر سال در موسم حج شرکت می کنند او مردم را می بیند و می شناسد ولی مردم او را می بینند و نمی شناسند.[1]

2. امام را ببینیم و بشناسیم: این نوع رؤیت که شخص بتواند به محضر امام برسد، او را ببیند و بشناسد نیز امکان دارد. اگر شخصی به لحاظ آمادگی معنوی و دوری از گناه قابلیت و شایستگی داشته باشد حضرت با او ملاقات می کند مگر آنکه مصلحتی در عدم ملاقات وجود داشته باشد.
گرچه ما داستان های زیادی از علما و بزرگان شنیده ایم که با حضرت ملاقات حضوری داشته اند خواه از قسم اول یا دوم ولی می خواهیم بدانیم آیا این سعادت و دیدار لذت بخش نصیب هر کسی می شود یا خیر؟
در جواب باید گفت گر چه این ارتباط بسیار لذت بخش و مفید است و اگر واقعا نصیب کسی شود نشانه عظمت روحی و بلندی مقام معنوی اوست ولی مهم تر از ملاقات حضوری در درجه ی اول ارتباط قلبی و اصلاح قلب و درون است و اینکه ما به دستورات حضرت در زمان غیبت به درستی و به طور کامل عمل کنیم .
یکی از علاقمندان به ملاقات حضوری آن حضرت بنام " احمد بن ابراهیم" خدمت یکی از نواب خاص امام زمان (عج) رسید و به او شکایت کرد که با وجود شوق زیادش نسبت به رؤیت مولایش امام زمان (عج)، نتوانسته است آن حضرت را زیارت کند! آن نائب بزرگوار به او فرمود: "خدا بابت این شوق تو به تو اجر و پاداش دهد و صورت آقا را به راحتی و در سلامتی به تو نشان دهد. ولی تو اصرار نداشته باش که آقا را ببینی. تسلیم بودن در برابر او بهتر از دیدن اوست، لکن اگر می خواهی به او توجه کنی با زیارت به او توجه کن و بعد زیارت خاصی را به او تعلیم داد.[2]
پس از نظر اسلام دیدن چهره امام و حجت خدا گرچه مطلوب است ولی چندان مهم نیست. مهم شناخت امام، مودت و دوست داشتن امام زمان (ع) و اطاعت و فرمانبرداری کامل از امام (ع)است. حتماً ماجرای اویس قرنی را شنیده اید. او فرد با تقوا و خود ساخته ای بود که علاقه ی زیادی به دیدار پیامبر اکرم (ص) داشت اما هیچگاه موفق به دیدار محبوبش نشد. پیامبر اکرم (ص) نیز به او بسیار عشق می ورزید و از عشق او مطلع بود و در روایتی از قول پیامبر اکرم (ص) در مورد او نقل شده: رایحه بهشت از جانب قرن می وزد ای اویس من چقدر مشتاق توام. هر کس او را دید سلام مرا به او برساند. حضرت در ادامه می فرماید: او هرگز مرا نخواهد دید و بعد از من در رکاب علی (ع) در صفین به شهادت می رسد.[3]
از این ماجرا می توان نتیجه گرفت آنچه مهم است این است که ما با اعمال و رفتار خود بتوانیم رضایت مولایمان را جلب کنیم و دستورات او را عمل کنیم. و علاقه ای دو طرفه میان ما و او وجود داشته باشد همچون اویس قرنی. و اگر چنین باشیم مطمئناً بدون اینکه خودمان دنبال آقا برویم او به دنبال ما خواهد آمد اگر مانعی وجود نداشته باشد و مصلحت بر خلاف این نباشد.[4]
به هر حال در روایات ما برای رؤیت و ملاقات حضوری با آن حضرت، دستور العمل و توصیه ای غیر از دعا ها و زیارات خاص وارد نشده است که به ذکر چند نمونه از آنها می پردازیم. قبل از آن این تذکر لازم است که خواندن این دعاها و زیارات اگرچه موجب توجه قلبی می شود اما اینطور نیست که قطعاً موجب دیدار آن حضرت باشد بلکه می تواند زمینه ای برای ملاقات با آن حضرت باشد. پس اگر کسی این اعمال را انجام داد و به نتیجه نرسید نباید ناامید شود چون اینها مقتضی هستند و به تنهایی کافی نیستند! گر چه انجام خود این اعمال نیز اجر و پاداش زیادی دارد، حتی خود شوق زیارت حضرت دارای اجر و پاداش است. بعضی از این دعاها و زیارات عبارتند از :

1. زیارت آل یاسین (خود حضرت توصیه فرمودند هرگاه که می خواهید به ما توجه کنید این زیارت را بخوانید). این زیارت در مفاتیح الجنان نیز موجود است.[5]

2. زیارت جامعه کبیره برای ارتباط با همه معصومین (ع) توصیه شده که در مفاتیح الجنان نیز موجود است.[6]

3. دعای عهد که از حضرت صادق روایت شده: هر کس چهل صباح این دعا را بخواند از یاران حضرت مهدی خواهند بود و اگر قبل از قیام او بمیرد خدا او را از قبر خارج می کند.[7] در این دعا برای دیدار آن حضرت آمده است: اللَّهُمَّ أَرِنِي الطَّلْعَةَ الرَّشِيدَةَ وَ الْغُرَّةَ الْحَمِيدَةَ وَ اكْحُلْ نَاظِرِي بِنَظْرَةٍ مِنِّي إِلَيْهِ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَ أَوْسِعْ مَنْهَجَهُ وَ اسْلُكْ بِي مَحَجَّتَهُ فَأَنْفِذْ أَمْرَه‏ ...،این دعا در مفاتیح الجنان نیز موجود است.

4- زیارات بسیاری برای حضرت ولی عصر در بحارالانوار ذکر شده و از جمله ی آنها زیارتی است که در سرداب حضرت خوانده می شود و در آن این دعاها برای رؤیت حضرت موجود است: اللَّهُمَّ أَرِنَا وَجْهَ وَلِيِّكَ الْمَيْمُونِ فِي حَيَاتِنَا وَ بَعْدَ الْمَنُونِ [8]... .

5. دعای ندبه، در اعیاد چهارگانه (جمعه، عید فطر، عید قربان و عید غدیر) خوانده شود.[9]
و ادعیه و زیارات دیگری نیز در کتاب شریف مفاتیح الجنان و کتب مفصل دیگر مثل بحارالانوار آمده است.

علاوه بر این بعضی از علمای بزرگ در این زمینه توصیه هایی داشته اند.
حضرت آیت الله بهجت در پاسخ به سؤال کسانی که خواستار زیارت و ملاقات حضوری با امام زمان (ع) بودند فرموده اند: «زیاد صلوات اهدای وجود مقدس آن بزرگوار نمایید همراه با دعای تعجیل فرجش (اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم) و زیاد به مسجد جمکران مشرف شوید با اهدای نمازهایش»[10] و در جای دیگر در زمینه راه های ارتباط با امام زمان (عج) می فرمایند: «راه های ارتباط با خدا، طاعت خدا و طاعت امام زمان (عج) است و تشخیص آن با تطبیق عمل به دفتر شرع یعنی رساله عملیه صحیحه است»[11] و در جای دیگر می فرمایند: «اطاعت و فرمانبرداری از خدا بعد از شناخت او موجب محبت به او و محبت به کسانی که خداوند آنها را دوست دارد می شود که عبارتند از انبیاء و اوصیاء که محبوب ترین ایشان نزد خدا حضرت محمد (ص) و آل او هستند و نزدیک ترین ایشان به ما صاحب الامر است.[12]
همانطور که از دستورات ایشان بر می آید چیزی که در ملاقات حضرت ولی عصر مؤثر است اطاعت از خدا و دوری از گناهان است. شک نیست که گناه مثل یک مانع عمل می کندو پرده ای است در مقابل نیل به سعادت و توفیقات گوناگون که اگر این پرده ی سیاه و تاریک برداشته شود توفیقات بزرگی نصیب انسان می گردد که یکی از آنها ملاقات و رؤیت امام عصر است. و البته این کار، کار سهل و آسانی نیست و نیاز به مراقبت و تلاش بسیاری دارد.

--------------------------------------
[1] شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 520.
[2] بحارالانوار، ج 99، ص 97.
[3] همان، ج 42، ص 155.
[5] علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 99، ص 81.
[6] من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 609.
[7] بحار، ج 53، ص 95.
[8] همان، ج 99، ص 103.
[9] همان، ص 104.
[10] سید مهدی شجاعی، به سوی محبوب، ص 59.
[11] همان، ص 61.
[12] همان.

معجزه

معجزه حضرت أم البنين با کودکی بنام سجاد

واقعیت این حادثه چیست بطوری که بیشتر ساکنین این منطقه (صفوی در عربستان) عکس العمل نشان دادند و تعجب کردند ، و خبر این حادثه در خبرگزاری ها به سرعت پخش شد.
و با پخش این خبر خیلی ها برای تبریک سلامتی سجاد به منزل خانواده او رفتند و همچنین برای دیدن سجادی که از کرامات اهل بیت(ع) بهره مند شده بود
که نجات یافتن او از سرنوشتی بد که به فضل و عنایت خدا و برکت حضرت ام البنین (س) به خیر گذشت.
عنوان این قضیه این بود که کودکی به نام سجاد که ...

براي مشاهده ادامه مطلب روي اين لينک کليک کنيد

 

محدوده‏ ى توانايى شيطان و جن

محدوده‏ ى توانايى شيطان و جن


 

سوال:

محدوده‏ ى توانايى و قدرت شيطان و جن چيست و تا چه اندازه‏اى مى‏توانند براى انسان‏ها مزاحمت ايجاد كنند؟

 

پاسخ:

ابتدا به بررسى واژه‏هاى شيطان و جن و ارتباط مفهوم شيطان و جن و حدود تسلط شيطان مى‏پردازيم:
مفهوم واژه‏ى شيطان و جن: "شيطان" به معناى دور شده و متمرد مى‏باشد. اين كلمه به صورت مفرد هفتاد و يك بار و به صورت جمع (شياطين) هيجده بار در قرآن مجيد آمده است.
معناى لغوى:به عقيده‏ى طبرسى و راغب و ابن اثير و ديگران "نون" شيطان اصلى و جزو كلمه است يعنى از ماده‏ى "شطن يشطن" مى‏باشد. "شطن" به معنى دور شدن است (شطن عنه‏اى بَعُد) بنابراين شيطان به معنى دور شده از خير است.[1] از آيات و روايات استفاده مى‏شود كه شيطان از جنيان است.[2]
بايد توجه داشت كه شيطان اسم عام (اسم جنس) است، در حالى كه "ابليس" اسم خاص (علم) مى‏باشد و به عبارت ديگر، شيطان به هر موجود موذى و منحرف كننده و طاغى و سركش، خواه انسانى يا غير انسانى، مى‏گويند و ابليس نام آن شيطانى است كه آدم را فريب داد و اكنون هم با لشكر و جنود خود در كمين آدميان است.[3]

واژه‏ى جن:
اين كلمه بيست و دو بار در قرآن مجيد آمده است. جن در لغت به معناى پوشيدگى و پنهانى است و از آتش[4] و يا آميخته‏اى از آتش[5] آفريده شده است. جن در عرف قرآن موجودى است با شعور و اراده كه به اقتضاى طبيعتش از حواس بشر پوشيده مى‏باشد و در شرايط عادى، قابل درك حسى نيست. او مانند انسان، مكلف است و در آخرت برانگيخته مى‏شود. او مى‏تواند مطيع يا عاصى، مؤمن يا مشرك و... باشد.[6]
ملاصدرا ماهيت جن را اين گونه توصيف مى‏كند: "جن را وجودى در اين جهان حس، و وجودى در جهان غيب و تمثيل (عالم مثال) است. اما وجودشان در اين جهان، همان گونه كه بيان شد هيچ جسمى كه آن را نوعى از لطافت و اعتدال باشد نيست جز آنكه را روحى در خور آن، و نفسى كه از مبدأ فعال بر آن افاضه شده است، مى‏باشد و ممكن است كه علت ظهور و صورت پنهانى (جنّى) در برخى از اوقات، آن باشد كه آنان بدن‏هاى لطيفى دارند كه در لطافت و نرمى متوسط بوده و پذيراى جدايى و گرد آمدن است و چون گرد آمده و متكاثف شده قوام آن ستبر شده و مشاهده مى‏گردد. و چون جدا گشت، قوامش نازك و جسمش لطيف گشته و از ديدگان پنهان مى‏گردد؛ مانند هوا كه چون تكاثف يافته و به صورت ابر در آمد مشاهده مى‏گردد و چون به لطافت خود بازگشت ديده نمى‏گردد...".[7] جن همانند انسان داراى روح و بدن است و داراى شعور و اراده و حركت مى‏باشد. برخى از آنها مرد و برخى ديگر زن هستند، توليد مثل مى‏كنند و مكلف و مسئول مى‏باشند. در زندگى آنان مرگ و زندگى جريان دارد و از ايمان و كفر برخوردار مى‏باشند.

ارتباط مفهوم جن و شيطان
شيطان در معناى اصلى گويا مفهوم وصفى دارد و به معناى "شرير" است. در قرآن عزيز، شيطان به همين معنا استعمال شده است، اما گاهى در مورد خود ابليس و گاه با معناى عام در مورد هر موجود شريرى كه شرارت در او "ملكه راسخ" گرديده، به كار رفته است. حتى در قرآن تصريح شده كه ممكن است شيطان از جن يا از انس باشد.[8]
در ميان شياطين جن فرد ممتازى وجود دارد كه در شيطنت مقام عالى دارد و او ابليس است. در مورد ابليس در قرآن مباحث زيادى وجود دارد و از جمله به جن بودن او تصريح شده است.[9]

حدود تسلط شيطان
در كيش ثنويت ايران قديم اهريمن خالق مطلق بدى‏ها و شرور و آفات و موجودات زيان آور از قبيل مار، عقرب و غيره است. ممكن است بعضى خيال كنند شيطان در قرآن و اسلام مرادف اهريمن در عقيده‏ى ايران باستان است. ولى اين اشتباه محض است شيطان و جن نقشى در كار خلقت ندارند. خالق تمام اشيا خداوند است و كسى جز خدا در كار خلقت و تدبير آن استقلالى ندارد؛ قرآن در ذم و ردّ چنين افكار باطل فرموده: "و جعلواللَّه شركاء الجن و خلقهم و خرقوا له بنين و بناتٍ بغير علم سبحانه و تعالى عما يصفون".[10]
حدود تسلط شياطين وسوسه‏ى قبلى و دعوت[11] و بهتر نماياندن بدى‏ها و بالعكس است و جز اين تسلطى ندارند و كسى را به انجام كارى مجبور نمى‏كنند و در قرآن مجيد هر چه در مورد كار آنها گفته شده، به همين اصل بر مى‏گردد.[12]
البته هم فرشتگان و هم جنيان، سهمى از قدرت دارند و بر انسان نازل مى‏شوند. تنزل فرشتگان اختصاصى به حالت احتضار ندارد، بلكه در غير حالت احتضار اگر كسى "الله" بگويد و روى گفته‏ى خود ايستادگى كند، فرشتگان بر او نازل مى‏شوند.[13] جن نيز داراى محدوده‏اى از قدرت است. از جمله مى‏تواند با سرعت زياد كارهاى خارق العاده انجام دهد. جن گرچه از نظر قدرت فكرى ضعيف است ولى قدرت تحريكى او زياد است، او مى‏تواند بارسنگينى را در كمترين زمان جابه‏جا كند. درك او، دركى عقلى و قوى نيست و حداكثر خيالى و وهمى است و از آيات قرآن مادى بودن جن (مانند انسان) استفاده مى‏شود. در داستان حضرت سليمان عليه السلام وقتى عفريتى از جن مدعى مى‏شود،[14] حضرت سليمان آن جن را تكذيب نمى‏كند؛ اگر چه در قرآن نيامده است كه آن جن تخت را آورد.[15] جن و شياطين جن ممكن است كارهايى مانند: گوش فرادادن به قرآن و... نيز انجام دهند.

راه نفوذ شيطان
شيطان از جهت‏هاى گوناگون به انسان تهاجم مى‏كند، گاهى از پيش رو و گاهى از پشت سر و زمانى از راست و زمانى هم از چپ "ثمّ لآتينهم من بين ايديهم و من خلفهم و عن أيمانهم و عن شمائلهم".[16]
مهمترين تسلط پس از تهاجم و نزديك شدن به انسان، تصرف در انديشه و خيال آدمى است.[17] در واقع شيطان كمين گاه‏هاى متعددى دارد كه به برخى از آنها اشاره مى‏كنيم:

1. گاهى در حوزه‏ى تعبد كمين مى‏كند تا انسان را از تعبد خارج سازد، او مى‏كوشد انسان اعمالش را بر اساس وحى انجام ندهد؛ بلكه به ميل خود عمل كند و حال آن كه در حوزه‏ى تعبد، انسان عبد خداست و تمام كارهاى خود را بر اساس وحى الهى انجام مى‏دهد.

2. گاهى كمين گاه او حوزه‏ى تعقل است. كارى مى‏كند تا انسان در مقام فكر و انديشه، به جاى اين كه معارف الهى را با برهان تحليل كند و آنها را با يقين بفهمد و بپذيرد، برهان نما را به جاى برهان واقعى بنشاند و از تعقل ناب محروم شود.

3. گاهى در حوزه‏ى شهود كمين مى‏كند، حوزه‏اى كه انسان حقايق جهان ربوبى را آن گونه كه هست، با دل و بدون وساطت لفظ و مفهوم و استدلال مشاهده مى‏كند. شيطان كمين مى‏كند تا واقع را آن طور كه هست مشاهده نكند يا چنين راهى را انكار كند. در واقع شيطان نخست شهود، آن گاه انديشه و سپس عمل را منحرف مى‏كند.[18]

از آيات و روايات معصومان‏عليهم السلام استفاده مى‏شود كه شيطان و جنود او تنها بر كسانى تسلط و نفوذ پيدا مى‏كنند كه از مسير بندگى خدا خارج مى‏شوند و در اثر غفلت به خودپرستى و هواپرستى دچار مى‏گردند و زمينه‏ى نفوذ شيطان را فراهم مى‏سازند و گرنه بندگان صالح و مخلص خدا از كيد و تسلط شيطان ايمن هستند. چنان كه در برخى آيات خود شيطان به اين واقعيت اعتراف نموده است: "قال فبعزّتك لأغوينّهم اجمعين، الّا عبادك منهم المخلصين".[19]
زيرا، تجرد شيطان، تجرد مثالى و خيالى است و از تجرد تام عقلى برخوردار نمى‏باشد. از اين روى به‏مرحله و مقام عقلى و شامخ انسان كامل و مخلص راه ندارد و نمى‏تواند در قوه‏ى عاقله و عقل عملى او تأثير بگذارد. او لايق هيچ يك از اين دو مرحله نبوده و در مرحله‏اى پايين‏تر قرار دارد. البته هميشه در كمين بوده و نسبت به انسان‏هاى كامل هم طمع دارد.
مردم عوام خرافات زيادى درباره‏ى جن ساخته‏اند كه با عقل و منطق جور در نمى‏آيد مثلاً اگر يك ظرف آب داغ بريزيد، آنها خانه‏هايى را به آتش مى‏كشند، موجودى موذى و پرآزارند، بدرفتار و كينه توز و... در حالى كه اگر موضوع وجود جن از اين خرافات پيراسته شود اصل مطلب كاملاً قابل قبول است؛ چرا كه هيچ دليلى بر انحصار موجودات زنده به آنچه مامى‏بينيم، نداريم بلكه موجودات غير محسوس به مراتب بيشترند... در روايتى از پيامبر صلى الله عليه وآله وارد شده كه فرمودند: "خلق الله الجن خمسة اصناف كالرّيح فى الهواء و صنف حيات و صنف عقارب، و صنف حشرات الارض و صنف كبنى آدم‏عليه السلام الحساب والعقاب."[20]
آن گونه كه از نقل تاريخ و قضايا به نظر مى‏رسد، از گذشته تا به امروز دل‏ها و تصورات بسيارى از مردم از توهمات و داستان‏هاى مربوط به جن پر بوده، به طورى كه گروهى به كلى منكر آن هستند و خرافه‏اى بيش نمى‏دانند و از جانب ديگر، برخى افكارشان از تصورات و خاطرات و داستان‏هاى اغراق‏آميز جن پرشده است و مى‏توان گفت كه هر دو گروه راه افراط را پيش گرفته‏اند. دين مبين اسلام حقيقت آن را ثابت مى‏داند و تصورات واهى را در مورد جن تصحيح مى‏كند و اوهام و خرافات را از افكار و دل‏ها مى‏زدايد و دل‏ها را از سلطه‏ى توهمات آزاد مى‏گرداند. از اين روى سوره‏اى را در قرآن به بيان ويژگى‏هاى آن اختصاص داده است.[21]
يادآورى اين نكته ضرورى است كه: در نظام هستى، وجود تمام اشيا خواه فرشته، جن و انسان و ساير موجودات محسوس و غير محسوس از ناحيه‏ى خداست و تنها مؤثريت آنها هم به اذن الهى بوده و محدوده‏اى معين دارد.
خداوند همواره در كلام نورانى قرآن مجيد متذكر شده كه به اسباب مادى و غير مادى استقلالى ندارند، حيات و مرگ، سود و زيان و... همه در يد قدرت خداست و بايد در تمام حالات به ياد او بود و به او توكل نمود و به او پناه برد كه در اين صورت هيچ موجودى نمى‏تواند آسيبى برساند: "ا... و ليس بضارّهم شيئاً الا باذن الله"[22] و درباره‏ى شياطين جن و انس هم هشدار داده است و فرموده: مبادا به سوى آنها تمايل پيدا كنيد شيطان دشمن خدا و دشمن آشكار شماست و خود شيطان قسم خورده كه انسان‏ها را گمراه كند. البته قدرت شيطان در محدوده‏ى وسوسه و القائات اوست و هرگز سبب سلب اختيار از انسان نيست. بله محور انديشه‏هاى شيطانى نفس اماره است، در واقع نفس اماره به منزله‏ى عامل نفوذى براى شيطان محسوب مى‏شود: "و ما انسان را آفريده‏ايم و مى‏دانيم كه نفس او چه وسوسه‏اى به او مى‏كند، و ما از شاهرگ (او) به او نزديكتريم".[23] همانگونه كه خداوند تبارك و تعالى مى‏فرمايد: "در حقيقت، تو را بر بندگان من تسلطى نيست مگر كسانى از گمراهان كه تو را پيروى مى‏كنند."[24]

منابعی برای مطالعه:
غرايب و عجايب الجن، بدر الدين بن عبدالله الشبلى، ترجمه و تحقيق و تعليق ابراهيم محمد الجمل.
جن و شيطان، عليرضا رجالى، تهران، نشر نبوغ.
الجن فى الكتاب و السّنة، اعداد زاربن شاه زالدين، بيروت، 1996م.
الجن فى القرآن و السنة، عبدالامير على مهنّا، بيروت، چاپ 1992 م.
الجن بين الاشارات القرانيه و علم الفيزياء، عبدالرحمن محمد الرفاعى. چاپ 1997 م.
نمايه ی: شيطان، فرشته يا جن.

--------------------------------------
[1] قرشى، سيد على اكبر ، قاموس قرآن، واژه‏ى شطن.
[2] كهف، 51: "فسجدوا الا ابليس كان من الجن"
[3] مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، ج29، ص 192.
[4] حجر، 27: "والجانَّ خلقناه من قبلُ من نارالسموم"، و جان را از پيش، از آتش زهرآگين آفريديم.
[5] رحمن، 15: "وخلق الجان من مارج من نار"؛ و جن را از آميخته‏اى از آتش آفريديم.
[6] قاموس قرآن، واژه‏ى جن.
[7] عباسى، ابراهيم ، داستان‏هاى شگفت درباره جن، ص 25.
[8] انعام، 112.
[9] كهف، 50؛ ر.ك: مصباح یزدی، محمد تقى ، معارف قرآن، ص 298.
[10] انعام، 100.
[11] ابراهيم، 22: «ماكان لى عليكم من سلطان الاّ ان دعوتك...» هرچند كارهاى ديگرى هم در حيطه‏ى قدرت شيطان قرار مى‏گيرد كه از برخى آيات استفاده مى‏شود، مانند: زينت دادن كارهاى بد در نظر انسان‏ها، مشاركت در اموال و اولاد، وعده دادن، ايجاد فراموشى در انسان و... .
[12] قاموس قرآن، واژه‏ى شيطان.
[13] فصلت، 30.
[14] نمل، 40 - 30.
[15] جوادى آملی، عبدالله، تفسير موضوعى، ج1، ص 119.
[16] اعراف، 17.
[17] تسنيم، ج3، ص 393.
[18] تفسير موضوعى، ج12، ص 400.
[19] ص، 83.
[20] مكارم شيرازى،ناصر، تفسير نمونه، ج29، ص 157؛ بحارالأنوار، ج 60، ص 268.
[21] سيد قطب، تفسير فى ظلال القرآن، مجلد 6، ص 28 و 27.
[22] مجادله، 10.
[23] ق، 16. (محمد مهدى فولادوند، ترجمه‏ى قرآن كريم)
[24] حجر، 42. (محمد مهدى فولادوند، ترجمه‏ى قرآن كريم).
 

آل یاسین

دینداری

«دینداری در آخرالزمان مانند گرفتن پاره های آتش در دست است» (حضرت محمد(ص))
مولایم تو غریبی و دین از تو غریب تر. و چه سخت است تحمل این همه غربت برای کسی که تصمیم گرفته منتظر تو باشد.
چه سخت است تحمل دنیایی که بی دینی را می پسندد و دیندار را محکوم به غربت می کند. آری مؤمن در دنیا غریب است. و در این روزها مؤمنان همان عدۀ قلیلی را مانند که همراه موسی داخل کشتی نجات شدند. با این تفاوت که این روزها طوفان و موجهای مهیب و مهلک دنیا به سوی همین عدۀ قلیل می شتابد.
ای دنیا! چه بگویم از تو که به اهلت هم وفا نمی کنی. اما چقدر کمند آنهایی که از تشنگی می میرند ولی سراب تو را نمی پسندند.
حق داری اگر اینگونه با ابهت و قدرت با مؤمنانی که به دنبال آخرتند می جنگی، چون خود ما انسانها به تو بها داده ایم. مخصوصا این روزها ارزش و بهایت بالا گرفته. حق داری اگر با عده ای قلیل بجنگی که اکثریت یار توأند. حتی خیلی از آنهایی که لاف آخرت را می زنند با تو پیمان اخوت بسته اند. خیلی هایشان عهد بسته اند که هر جا حرف از سود و زیان تو شد، حتی به بهای فروختن آخرت، حتی به بهای نادیده گرفتن بهشت و آتش جهنم، از تو جانبداری کنند.
اما ای دنیا، از این همه توجه به خود مغرور نشو، که محبوبیتت چندان پایدار نیست. دیری نمی پاید که تو و اهلت نابود می شوید و آن قلیل مردمانی که تو بنای ناسازگاری را با آنها گذاشتی وارثان زمین می شوند. آنگاه دیگر حسرت سودی ندارد.

فتوای قمه زنی در گذشته و حال

فتوای مراجع عظام تقلید در مورد قمه زدن در زمانهای گذشته وحاضر چیست؟


 

سوال:

1. چرا قمه زدن؟ آیا قمه زدن همان حجامت کردن است؟
2. لطمه زدن به بدن؛ مثل قمه زدن، شکستن سر و زخمی کردن صورت و... در مراسمات عزاداری مورد تایید علمای معظم می باشد (حتی علمای قدیم مثل آیات عظام حائری و اراکی و ابوالحسن اصفهانی و شیخ انصاری و ...) آیا این قضیه مربوط به مقتضیات زمان قبل نیست؟ لطفا نظر تمام علما را بیان کنید.
3. در روزگار امروز دشمنان اسلام برای ضرر رساندن به اسلام از این موضوع برای تبلیغ غلط استفاده نمی کنند؟
4. آیا درست است که آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی (ره) در زمانی واجب کردند که همه قمه بزنند؟

 

پاسخ:

عزاداری حضرت سیدالشهداء امام حسین (ع) همواره مورد تأکید ائمۀ معصومین (ع) و اولیای دین بوده است. این مراسم در طول تاریخ پس از شهادت مظلومانه آن حضرت جریان داشته و باعث زنده نگه داشتن فرهنگ عاشورا و آشنایی مردم با اسلام و قرآن بوده است. امام خمینی (ره) می فرماید: الان هزار و چهار صد سال است که با این منبرها، با این روضه ها و با این مصیبت ها و با این سینه زنی ها ما را حفظ کرده اند.[1]
آنچه مورد تأئید و سفارش اکید اولیای دین بوده، اصل برگزاری این مراسم، مجالس و عزاداری ها است، حتی خود ائمه (ع) در راه اقامۀ عزای امام حسین (ع) می کوشیدند.[2] اما در بارۀ شکل و شیوۀ بر گزاری آن در راویات ما شکل خاصی سفارش نشده است، بلکه همۀ روش ها تا زمانی که با دستورات نورانی شرع انور اسلام مخالف نباشد و موجب ضرر و زیان غیر قابل جبران به عزاداران نشود و همچنین موجب وهن اسلام و مذهب تشیع نشود، مورد تأیید اسلام و ائمۀ طاهرین (ع) بوده است. امام جعفر صادق (ع) وقتی از ابو هارون خواست تا برای آن حضرت در عزای امام حسین (ع) مرثیه خوانی کند، به او فرمودند: همان طوری که برای خودتان در کنار قبر امام حسین (ع) مرثیه خوانی می کنید این جا عزاداری کن و مرثیه بخوان.[3] در زمان های بعد دسته جات عزاداری به راه افتاد و شیوه های عزاداری تا حدی متحول شد.
شیوه های عزاداری امام حسین (ع) با توجه به آداب و رسوم هر قوم و ملت در سرزمین های مختلف و در زمان های مختلف متفاوت است و از نظر شرعی استنادی به آیات و روایات ندارد، بلکه یک امر عرفی بوده و صرفاً از روی علاقۀ شیعیان به سید الشهدا (ع) مطابق عرف هر ملت انجام می گیرد.
یکی از این شیوه ها که در بعضی از شهرستان ها و کشورها؛ مانند عراق و پاکستان و هندوستان توسط برخی از عزاداران انجام می دهند، قمه زنی است. ( گفته می شود پیام و معنای این شیوه عزاداری، اظهار آمادگی برای جانبازی و سر باختن در راه امام حسین (ع) و دین است).
مسئلۀ جواز یا عدم جواز قمه زنی از دیر باز مورد اختلاف علما و مراجع تقلید بوده است و همواره عده ای از فقها حکم به جواز آن داده و گروهی دیگر آن را جایز ندانسته اند.
برای اولین بار حکم این مسئله از مرحوم آیت ا..العظمی نائینی سؤال شد و فتوای ایشان محور فتوای دیگر مراجع معاصر و بعد از ایشان شد.
ایشان بعد از ذکر این نکته که هیچ آیه و روایتی در تأیید یا رد قمه زنی نداریم به شرط این که ترس از ضرر در کار نباشد، به جواز آن فتوا داده اند. بعد از ایشان ده ها تن از مراجع تقلید بدون دادن فتوای جدیدی نظر ایشان را قبول کرده اند. در مقابل این گروه - از آن جایی که قمه زدن و خون از سر جاری کردن در دید برخی از غیر مسلمانان تأثیر سوء داشت و موجب بدبینی و تبلیغات سوء بر علیه تشیع می شد -، برخی از علما از جمله آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی (ره) به حرمت آن فتوا دادند.[4]
البته فقهایی هم که در گذشته قائل به جواز بوده اند در صورت داشتن ضرر بدنی آن را جایز نمی دانستند.
اما امروزه این شیوه عزاداری جدا از این که نصی دربارۀ شعائر بودن آن وجود ندارد و حتی نمی توان حکم به استحباب آن داد[5] موجب سوء استفاده های تبلیغاتی دشمنان اسلام نیز شده است. به طوری که با پوشش خبری گسترده ای این مراسم را پخش کرده و نتایج اسف باری می گیرند که موجب وهن اسلام و مذهب در نگاه بینندگان می شود.
به همین جهت حضرت امام خمینی (ع) در پاسخ به استفتایی که در این زمینه می گوید: در وضع موجود قمه نزنند..".[6]
همچنین با توجه به همین تبلیغات منحرف کننده غرب از این مراسم است که مراجع معظم تقلید حضرات آیات عظام خامنه ای، فاضل، مکارم ، نوری همدانی (حفظهم الله) و تبریزی (ره) در استفتائاتی که از آنان شده است، انجام این مراسم را در زمان حاضر، جایز ندانسته اند.[7]
البته بعض از مراجع معظم تقلید امروزه نیز حکم به جواز آن داده اند و این به خاطر آن است که چنین اعمال و شیوه هایی را موجب وهن و بد نام شدن مذهب نمی دانند.
در آخر باید متذکر شد که حجامت یک مستحب شرعی و دارای آداب و شرایط خاص خود است[8]، اگر هم واقعاً ثابت شود از نظر پزشکی قمه زدن خاصیت حجامت سر را دارد، نمی توان قائل به جواز قمه زدن شد؛ چرا که وهن مذهب و سوء استفاده دشمنان با این توجیه از بین نمی رود.

--------------------------------------
[1] محدثی، جواد، فرهنگ عاشورا، ، ص 339.
[2] مقتل امام حسین (ع)، مقرم، ص 367 ؛ پرسشها و پاسخ ها، ج 13 ، ص 169 -170.
[3] فرهنگ عاشورا، ص341
[4] فرهنگ عاشورا، ص 215.
[5] فضل الله، سید محمد حسین، نگاهی اسلامی به عاشورا، ص 44.
[6] فرهنگ عاشورا، ص 387.
[7] مسائل جدید از دیدگاه علما و مراجع، ج چهارم، ص201و202؛ توضيح المسائل (المحشى للإمام الخميني)، ج‏2، ص1026 ؛ استفتاء از مقام معظم رهبری، س 1460: آيا قمه زدن بطور مخفى حلال است يا اين كه فتواى شريف حضرت عالى عموميت دارد؟
ج: قمه زنى علاوه بر اين كه از نظر عرفى از مظاهر حزن و اندوه محسوب نمى‏شود و سابقه‏اى در عصر ائمه «عليهم السلام» و زمانهاى بعد از آن ندارد و تأييدى هم به شكل خاص يا عام از معصوم «عليه السلام» در مورد آن نرسيده است، در زمان حاضر موجب وهن و بدنام شدن مذهب مى‏شود بنا بر اين در هيچ حالتى جايز نيست. پرسشها و پاسخها، شماره 13، ص 330؛ فرهنگ عاشورا، ص 198؛ موسوعة العتبات المقدسه، ج 8، ص 378.نظر امام راجع به قمه زني و شبيه خواني و روضه خواني و عزاداري چيست؟ ج: در وضع موجود قمه نزنند و شبيه خواني اگر مشتمل بر محرمات و موجب وهن مذهب نباشد مانع ندارد اگر چه روضه خواني بهتر است و عزاداري براي سيد مظلومان از افضل قربات است.
[8] قمی، شیخ عباس، سفینه البحار، ج 1، ماده حجم.

ازدواج موقت

اسلام و ازدواج موقت
 

سوال:

دلیل جواز متعه چیست؟ آیا به استحکام خانواده ها لطمه نمی زند؟

 

پاسخ:

1. اين حکم و دستور آية صريح قرآن است که مي‌فرمايد: «فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً؛ (نساء،24) پس هر آن‌گاه که به متعه درآوردي بعضي از زنان را واجب است که مهريه و حقّ آن‌ها را ادا کنيد» و دلالت اين آيه بر جواز متعه به قدري روشن است که حتّي يک نفر از علماء‌ اهل سنّت هم نتوانسته است در آن ‌خدشه کند و ايراد بگيرد حال بگذريم از روايات بسياري که در اين زمينه از شخص پيامبر اکرم صادر شده است.
و اگر نظري به تاريخ صدر اسلام بيندازيد خواهيد ديد اين دستورالعمل تا عصر خلافت عمر بن خطاب يکي از عادي‌ترين و رايج‌ترين ازدواج‌هاي جاري بين مسلمانان بوده است و اوّل کسي که فتويٰ به حرمت آن صادر کرد عمر بن خطاب بودکه به صراحت گفت 2 چيز در عهد و زمان رسول خدا حلال بود و مجاز ولي من آن دو را حرام مي‌کنم و هر آن کس که آن را مرتکب شود به مجازات مي‌رسانم.
از آن پس مريدان عمر بن خطاب متعه را حرام کرده و گفتند آية قرآن به دستور عمر بن خطاب نسخ شده است و قابليت اجرايي ندارد.
اينک قضاوت با شما اوّلاً عمر بن خطاب بر اساس چه حجّت و دليل شرعي مجاز به حرام کردن حلال خدا نموده است؟ ثانياً: پرسش را بايد اينگونه مطرح کرد که حرمت متعه از کي و چه موقع وارد اسلام شده است نه جواز آن. ثالثاً: آيا حکم و دستور عمر بن خطاب از چنان قدرت و مقامي برخوردار است که از کلام خدا هم بالاتر باشد و کلام خدا را بتواند (نعوذبالله) تحت الشعاع قرار بدهد؟ رابعاً: اگر مسئلة ازدواج موقت آن طور که هست به مردم تفهيم شود آيا چه مشکلي را ايجاد مي‌کند؟ اين‌ها پرسش‌هايي است که شما بايد از مخاطبين خود بپرسيد و اگر توانستند جواب قانع کننده‌اي بدهند ما را هم مطلع سازيد و يقين بدانيد خشنود خواهيم شد.

2. مسئلة رعايت حقوق همسران و انجام عدالت بين آنها نيز مورد تصريح آيات قرآن است به عنوان نمونه خداوند در سورة نساء آية 3 مي‌فرمايد: «فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً؛ يعني اگر خوف آن را داريد که نتوانيد بين زنانتان عدالت برقرار کنيد يک زن براي شما بس است.»

3. حکم ازدواج موقت و متعه نه تنها پايه‌هاي زندگي را متزلزل نمي‌کند بلکه بزرگ‌ترين خدمتي است که به سالم ماندن جامعه شده است. بله آن‌چه لازم است به آن توجه کرد سوء استفاده عده‌اي از مردان از اين حکم شرعي و اهلي است و براي انسان فهميده و باسوادي مثل شما پرواضح است که سوء استفاده‌هاي عدهّ‌اي سودجو را نبايد به حساب اصلِ تشريع قانون‌گذاري گذاشت و الاّ درصد بسياري از قوانين و مقررات تمام اديان و ممالک زير سؤال مي‌رود و مخدوش مي‌شود.
مسئلة ازدواج موقت و متعه در جامعه مواردي بسيار معقول و حساب شده‌اي دارد که اگر آداب و شرايط و نکات ظريف آن به درستي رعايت شود هرگز فحشاء‌ و منکرات و اعمال منافي عفت و فساد گريبان جامعه (بخصوص جوانان) را نخواهد گرفت که توضيح اين حقيقت خود نياز به نوشتن کتابي مستقل دارد و به قول شاعر:
شرح اين هجران و اين خون جگر
اين زمان بگذار تا وقت دگر